نافهء مشك است هرچ آن بگذرى در بوستان * دانهء درّ است هرچ آن بنگرى در جويبار
اين يكى درّى كه دارد بوى مشك تبّتى * وان دگر مشكى كه دارد رنگ درّ شاهوار
ژالهء باران زده بر لالهء نعمان نقط * لالهء نعمان شده از ژالهء باران نگار
اين چنان نارى كجا باشد به زير نار آب * وان چنان آبى كجا باشد به زير آب نار
بيخته برگ سمن بر عارض نيلوفرى * ريخته برگ بنفشه بر رخان گلّنار
اين چو روى سرخ گشته از سر دندان كبود * وان چو روى زرد كرده بر وى از مژگان نثار
سوسن آزاد و شاخ نرگس پربار جفت * نرگس خوشبوى و شاخ سوسن آزاد يار
اين چنان زرّين نمكدان بر بلورين مائده * وان چنان چون بر غلاف زرّ سيمين گوشوار
صلصل باغى به باغ اندر همىنالد به درد * بلبل راغى به راغ اندر همى [ گريد ] به زار
اين زند بر چنگهاى سعديان پاليزبان * وان زند بر نايهاى روميان آزادوار
زردگل بينى نهاده روى را بر نسترن * نسترن بينى گرفته زردگل را در كنار
اين چو زرّينچشم و بر وى بسته سيمين چشمبند * وان چو سيمينگوش و اندر گوش زرّينگوشوار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1925
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٢٥