گلبن و باغ پيش ازين گفتى * تاج كسرى و تخت فغفور است
بوستانها ز برگها اكنون * [ بر ] طبقهاى [ زرّ طيفور ] است
بدل بانگ قمرى و بلبل * نغمهء چنگ و بانگ طنبور است
پنجهء سرو و برگ گل گويى * دست مفلوج و پاى [ مقرورست ] است
برگ نارنج و شاخ پندارى * پر طوطى و ساق عصفور است
چهرهء سيب سرخ گويى راست * روى زوّار خواجه منصور است
در تهنيت عيد اضحى و مدح وزير سلطان
جشن اسلام و عيد قربان است * شاد ازو جان هر مسلمانست
خانه گويى ز عطر فرخار است * دشت گويى ز حسن بستانست
باد فرخنده بر خداوندى * كه دلش گنج راز سلطانست
كف او ابر وراى او مهر است * دل او بحر و طبع او كانست
خامهء او پيادهيىست دوان * كه سوار هزار مىدانست
سر بريده دو نوك تيرهء او * خير و شرّ است و درد و درمانست
هرچه در مدح او همىگويم * در بزرگى هزار چندانست
اى بزرگى كه دامن قدرت * چرخ گردنده را گريبانست
فضل را خاطر تو معيار است * عقل را فكرت تو ميزانست
هر اميدى كه ره به تو نبرد * رهبرش بىخلاف شيطانست
محمدت جو كه روز اقبالست * مكرمت كن كه وقت امكانست
پرجفا چرخ سخت پيكار است * بىوفا دهر سست پيمانست
در مدح ثقة الملك طاهر وزير سلطان گويد
طاهر ثقة الملك سپهر است و جهانست * نى راست نگفتم كه نه اينست و نه آنست
[ نىنى نه ] سپهر است كه خورشيد سپهر است * [ نىنى نه ] جهانست كه اقبال جهانست
آن چرخ محلّست كه با حلم زمينست * آن پير ضمير است كه با بخت جوانست