در مدح سلطان گويد
تا از بر من دور شد آن لعبت زيبا * از هجر نهام يك شب و يك روز شكيبا
با چهرهء پرچينم و با قامت گوژم * زان چهرهء سيمين و از آن قامت زيبا
در دو شبهء او دو گل سرخ شكفته * در بسّد او دو ردهء لؤلؤء لالا
از مشك چليپاست بر آن رومى رويت * در روم از آن روى پرستند چليپا
بر نقرهء خام تو بتا خامهء خوبى * بنگاشته از غاليه تا خطّ معمّا
بر مشك زنم بوسه و بر سيم نهم روى * اى مشكين زلفين من اى سيمينسيما
در چاه چو معشوق زليخايم زين عشق * اى خوبى تو خوبى معشوق زليخا
تاريست ز ديبا تن من تا نظر من * ناگاه فتاده است بر آن روى چو ديبا
جورت نكشد بندهء آن شاه كه امروز * در روى زمين نيست چنو شاه توانا
شاها مى سورى نوش ايرا به چمن در * بگرفت گل سورى جاى گل رعنا
از باد برآميخته شنگرف به زنگار * وز ابر در آويخته بيجاده به مينا
برخواسته هنگام سفيده نفس گل * چونان كه ز مجمر نفس عود مطرّا
در مدح وزير سلطان در هنگام محبوسى گفته
دوش در روى گنبد خضرا * مانده بود اين دو چشم من عمدا
لون انقاس داشت پشت زمين * رنگ زنگار داشت روى هوا
كلبهيى بود پر ز درّ يتيم * پردهيى پر ز لؤلؤء لالا
آينه رنگ عيبهيى ديدم * راست بالاش در خور پهنا
مختلف شكلها همىديدم * كامد از اختران همى پيدا
افسرى بود بر سر اكليل * كمرى داشت بر ميان جوزا
راست پروين چو هفت قطرهء شير * بر چكيده بجامهء خضرا
فرقدان همچو ديدگان هژبر * شد پديد از كران چرخ دوتا
همچو من در ميان خلق ضعيف * در ميان نجوم نجم سها
گاه گفتم كه مانده شد خورشيد * گاه گفتم كه خفت ماه سما