ابر گسترده است قاقم بر درخت اينك ببين * زاغ پيدا چون دم قاقم ميان شاخسار
كوه زير برف همچون قار پوشيده به سيم * برف زير زاغ همچون سيم آلوده به قار
باد خوارزمى به هامون اندرون اكنون ز برف * غارها سازد ز كوه و كوهها سازد ز غار
بادهيى بايد كنون چون تودهء ياقوت سرخ * آتشى بايد كنون چون خرمن زر عيار
تا جدا گشت از كنار من نگار سيمتن * از دو ديده سيم بارم من هميشه بر كنار
در صفت بهار فرمايد
ياقوت سرخ گشت زمين ز ابر قطرهبار * شاخ درخت دارد ياقوت تازهبار
چون بربط نواخته و چنگ ساخته * قمرى و فاخته بخروشند بر چنار
گل بر زمين بخندد مانند روى دوست * ابر از هوا بگريد چون چشم من بزار
[ گويى ] مشاطه گشت به باغ اندرون صبا * كز فعل او شدند درختان عروسوار
چون ابر جاى جاى بمانده بر آسمان * برفست جاى جاى بمانده به كوهسار
لاله شكفته سرخ و سياهيش در ميان * نرگس شكفته زرد و سپيديش بر كنار
اين چون درون ساغر سيمين نبيد زرد * آن چون ميان آتش رخشنده دود تار
سيمين شد از شكوفه همه باغ و بوستان * مشكين شد از بنفشه همه جوى و جويبار
زير درخت پيش فكنده بنفشه سر * چون پيش داور اندر مرد گناهكار
آن صد هزار لاله شكفته ميان كشت * گويى ميان دريا شمع است صد هزار
بر برگ لاله قطرهء باران نگاه كن * چون بر عقيق ريخته لؤلؤى شاهوار
چون از بر تذروان پرواز كرده باز * ابر ايستاده از بر گلزار و لالهزار
بين بر زمين گروه غزال از پس گروه * بين بر هوا قطار كلنگ از پس قطار
اين را ز بيم يوز به سبزه درون مقام * وان را ز هول باز به آب اندرون قرار
آن شنبليد كفته چو رخسار دردمند * آن ارغوان شكفته چو رخسار شادخوار
آن پيش سرو بيد خميده به روز باد * چون پيش شهريار بزرگان روزگار
تا يك عدد بود نبود جز وغاش فعل * تا يك درم بود نبود جز عطاش كار