216 خيّام نيشابورى
حكيمى فاضل بوده اما نيكنام نيست در زمان سلاجقه ظهور نموده و با سلطان سنجر نهايت محروميت داشته ؛ گويند در دبستان همدرس بودند و در رعايت يكديگر همانگاه معاهده نمودند وى مايل به رباعىگويى است . وفاتش در سنهء 517 و رباعيات حكيمانهء پختهء نيكو دارد ، بعضى از آنها نگاشته مىآيد :
رباعيات
چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ * پيمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ
خوش باش كه بعد از من و تو ماه بسى * از سلخ به غرّه آيد از غرّه به سلخ
* * *
يك نان به دو روز گر شود حاصل مرد * وز كوزه شكستهاى دم آبى سرد
محكوم كم از خودى چرا بايد بود * يا خدمت چون خودى چرا بايد كرد
* * *
آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهاى و در خواب شدند
* * *
از حادثهء زمان زاينده مترس * وز هرچه رسد چو نيست پاينده مترس
اين يكدم نقد را به عشرت گذران * از رفته مينديش و ز آينده مترس
برخيز و مخور غم جهان گذران * بنشين و جهان به شادكامى گذران
در طبع جهان اگر وفايى بودى * نوبت به تو خود نيامدى از دگران
* * *