فى المواعظ و الحكم و الحقائق و الترك و التجريد و التوحيد و النعت النبى صلى الله عليه و آله
مرا طبيب دل اندرز گونهاى كردست * كزين سواد بترس از حوادث سودا
به تلخ و ترش رضا ده به خوان گيتى بر * كه نيشتر خورى ار بيشتر خورى حلوا
سير طبع مخالف مدار جان و خرد * زبون چار زبانى مكن دو حور لقا
به پوست پارهيى آيد هلاك آن دولت * كه مغز بىگنهان را دهد به اژدها
مرا شهنشه وحدت ز داغگاه خرد * به شيب ( و ) مقرعه دعوت همىكند كه بيا
ازين سراچهء آواى و رنگ پى بگسل * به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا
به دست آز مده دل كه بهر فرش كنشت * ز بام كعبه بدزدند مكيان ديبا
دو چشمهاند يكى قير و ديگرى سيماب * شب بنفشهوش و روز ياسمينسيما
تو غرق چشمهء سيماب و قير و پندارى * كه گرد چشمهء حيوان و كوثرى به چرا
جهان به چشمى ماند درو سياه و سپيد * سپيد ناخنهدار و سياه نابينا
به صور نيمهشبى درشكن رواق فلك * به ناوك سحرى برشكن مصاف قضا
قضا ببو العجبى تاكيت نمايد لعب * به هفت مهرهء زرين و حقهء مينا
ترا به مهره و حقه فريفتند ايراك * چو حقه بىدل و مغزى چو مهره بىپروپا
چه جاى راحت و امنست دهر پرنكبت * چه روز باشه و صيدست دشت پرنكبا
مساز عيش كه نامردم است طبع جهان * مخور كرفس كه پر كژدمست بومسرا
ز روزگار وفايى به روزگار آيد * كه حصرم از پس شش ماه مىشود صهبا
خرد خطيب دلست و دماغ منبر او * زبان به صورت تيغ و دهان نيامآسا
درون كام رها كن زبان كه تيغ خطيب * براى نام بود در برش نه بهر وغا
زبان ثناگر درگاه مصطفى بهتر * كه بارگير سليمان نكوتر است صبا
ثناى او به دل ما فرونيايد از انك * عروس سخت شگرفست و حجله نازيبا
ازين حريف گلو برحذر گزيد حذر * وزين اباى گلوگير ابا نمود ابا
خلاص ده سخنم را ز غارت قومى * كه مولعند به نقش ريا و قلب ريا
سخن به است كه ماند ز مادر فكرت * كه يادگار هم اسما نكوتر از اسما