يا نه كه دست حاجب سالار لشكر است * كز دور مىنمايد كامروز بار نيست
213 خسروانى خراسانى
از استادان ايام سلف است اسمش حكيم ابو طاهر الطيب بن محمد از اهل خراسان است و از شعراى آل سامان ، فردوسى شعرى از او تضمين كرده .
تا پاك كردم از دل زنگار حرص و طمع * زى هر درى كه روى نهم در فراز نيست
جاهست و قدر و منفعه آن را كه طمع نه * عز است و صدر و مرتبه آن را كه آز نيست
* * *
فغان زان درنگت به هنگام صلح * فغان زان شتابت به هنگام جنگ
درنگم به راحت همه زان شتاب * شتابم به مردن همه زان درنگ
نبودست عشق تو بىهجر هيچ * به يكديگر اندر ز دستند چنگ
نهنگى است هجران و درياست عشق * به دريا بود جاودانه نهنگ
رخت ديد نتوانم از آب چشم * سخن گفت نتوانم ازبس غرنگ
رخ تست خورشيد و خورشيد خاك * لب تست ياقوت و ياقوت سنگ
نه چون خسروانى نه چون تو بتا * بت و برهمن ديد مشكوى و گنگ
گويند اين قطعه را در مرض موت خود گفته
چهارگونه كس از من به عجز بنشستند * كزين چهار به من ذرهيى شفا نرسيد
طبيب و زاهد و اخترشناس و افسونگر * به داروى و به دعاى و به طالع و تعويد