ببادافراه و پاداشن نبشته دو خط روشن * به تيغش بر كه لا تأمن بگنجش بر كه لا تحذر
ايا هر دشت و هر پشته به خون دشمن آغشته * بفضلت يك سخن گشته اگر مؤمن و گر كافر
ز گنجت ز ايران قارون ز جنگت قلعهها هامون * ز جودت باديه جيحون ز خشمت خاره خاكستر
توى بر مردمان سايق توى بر ميهمان عاشق * توى در قولها صادق توى در صدرها مهتر
بگير اى شاه آزاده ملك طبع و ملكزاده * ز دست دلبران باده برين هرمزد و شهريور
بمان تا اين جهان باقى بجاى ملك ميثاقى * ببزم اندر ترا ساقى بتى چون لعبت بربر
به مجلس با خردمندان هميشه دو لبت خندان * دو چشمت سوى دلبندان دو گوشت سوى خنياگر
و له ايضا
نگارى كه بد طيلسان پرنيانش * بزر از چه منسوج شد پرنيانش
نگارى كه نوروز كرد از درختان * چرا باز بسترد باد خزانش
خصومت كند باغ با باد ازيرا * كه بستد همه زيور گلستانش
نه بويست با حلّهء مشك بيدش * نه رنگست با كلّهء ارغوانش
بغارت ببرد آن جواهر كه بودى * پراكنده بر تختهء بوستانش
ندانم كه رز را كه داد اين بضاعت * كه پرزعفران شد ميان و كرانش
نيايد بسى تا سياهان دريا * بپاشند كافور بر زعفرانش
يكى تيغ دارد به نصرت زدوده * كه حاجت نيايد بچرخ و فسانش
سپهرست و بر حلق مردان مدارش * ستاره است و با مغز شيران قرانش