در مرثيهء بهاء الدّين محمد گفته
فرزند محمد اى فلك هندويت * بازار زمانه را بها يك مويت
تو پشت پدر بدى از آن پشت پدر * خم گشت چو ابروى بتان بىرويت
280 شمس خراسانى
اسمش امير شمس الدّين خالد در زمان سلطان طغرل سلجوقى منصب امارت داشته و در فن شعر شاگرد سوزنى سمرقنديست عوفى گويد وى با شمس الدّين ديگر در خدمت نظام الملك صدر الدوله بودند زياده از حالش چيزى نيافتم ازوست .
در هواى ملك چرخ كامران آمد پديد * وز محيط عدل ابر درفشان آمد پديد
حافظ اسلام سلطان سنجر سلطان نشان * آنكه از چرخ بلندش آستان آمد پديد
و له ايضا
سپيدهدم چو برآورد شاه شرق سپاه * ز روى صبح جدا كرد شب نقاب سياه
نگار من ز پى دل ربودن عشّاق * فكند دامن شبرنگ زلف بر رخ ماه
بريده باد سر زلف سركشت قدرى * مگر كه دست درازش ز مه شود كوتاه
خدايگان سلاطين دهر طغرل خان * مدار دين محمد ( ص ) اساس ملك إله
به چرخ گفتم خورشيد خاك درگه او است * جواب داد كه هستم بر اين حديث گواه