و له ايضا قدس الله سره العزيز
بيار ساقى بادت فدا سرو دستار * ز هركجا كه دهد دست جام مى دست آر
درآى مست و خرامان و ساغر اندر كف * روا بود چو تو ساقى و ما چنين هشيار
بيار جام كه جانم ز آرزومندى * ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار
از آن شراب كه گر جرعهاى از آن بچكد * ز خاك شوره برآيد همان زمان گلزار
شراب لعل كه گر نيمشب برآرد جوش * ميان چرخ و زمين برشود از آن انوار
مرا چو مست كنى آنگهى تماشا كن * كه شير مست چگونه است در ميان شكار
چه باده بود كه موسى به ساحران برريخت * كه دست و پاى بدادند مست و بيخودوار
ببين به حال جوانان كهف كاين خوردند * خراب سيصد و نه سال مست اندر غار
زنان مصر چه ديدند در رخ يوسف * كه شرحه شرحه نمودند ساعد چو نگار
صحابيان كه برهنه به پيش تيغ شدند * خراب و مست بدند از محمد مختار
غلط محمد ساقى نبود و جامى بود * پر از شراب خدا بود و ساقى ابرار
چه شكر بود كه آواز داد سبحانى * كه گفت رمز انا الحق كه رفت بر سر دار