ايضا فى الحكمة و النعت صلى الله عليه و آله
سرير فقر ترا سركشد به تاج رضا * تو به جيب هوس دركشيده اينت خطا
ره امان ز امل به كه اسب جنگى را * به روز معركه برگستوان به از هرّا
ترا ز پشتى همت به كف شود ملكت * بلى ز پهلوى آدم پديد شد حوا
چه خوش حيات و چه ناخوش چو آخرست زوال * چه جعد زخمه چه ساده چو خارجست نوا
ميان باديهاى هان و هان مخسب ار نه * عرابيان ز تو هم سر برند و هم كالا
خرد به ماتم و تن در نشاط و خوش نبود * كه ديو جلوه كند بر تو و پرى رسوا
ز چاراركان برگرد و پنج اركان جو * كه هست قايد آن پنجپنج نوبت لا
ز نه خراس برون شو به كوى هشت صفات * كه هست حاصل آن هشت هشت باغ بقا
زبانبسته به مدح محمد آرد نطق * كه نخل خشك پى مريم آورد خرما
اگرچه بعد همه در وجودش آوردند * قدوم آخر او بر كمال اوست گوا
نه سوره از پس ابجد همىشود مرقوم * نه معنى از پس اسما همىشود پيدا
نه روح را پس تركيب صورتست نزول * نه شمس را ز پى صبح صادقست ضيا