تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
بنشستم چو تابه بر آتش * ساكن و ثابت و مسلم و خوش روزگار ار كشد به تيغ مرا * نيست جان در رهت دريغ مرا مشكن آن خم كه پر ز باده بود * مفگن آن را كه اوفتاده بود دل من هست چون دهان تو تنگ * چون رخان تو اشك من گلرنگ صدر عالى رضى دولت و دين * شرف ملك و پادشاه زمين آنكه پيش از وجود فايده را * كرم آموخت معن زايده را اين و اضعاف اين مناقب تست * ماه در نور راى ثاقب تست مخلص نفس و راحت روحى * وقت سيلاب كشتى نوحى در صبوح خرد مصابيحى * در فتوح هنر مفاتيحى ندود در معارج تگ تو * شير دشمن برابر سگ تو بودى ار تو نبودى اندر دهر * شكر روزگار تلخ چو زهر اى ز تو در نقاب قلابى * حاتم و معن و صاحب و صابى نظر تو ز من گسسته شده * روز من نحس و ناخجسته شده

و له ايضا

تا از ستيزه مشك به گلنار برنهاد * عشق رخش به هر دل‌وجان خار برنهاد تير بلا به ديدهء ابدال درنشاند * بار گران به سينهء احرار برنهاد دل را گذاشت در ستم بىحساب عشق * پس جرم خود به بخت نگونسار برنهاد صبر از دلم به غمزهء غماز در ربود * و آنگه گنه به طرهء طرار برنهاد بس تايب شراب كزان لعل پرخمار * ديده به خاك درگه خمار برنهاد بر روى خلق تا در اقبال باز كرد * درهاى فتنه را همه مسمار برنهاد آن سرورى كه عقد گهرهاى لفظ او * رسم حسد به لؤلؤ شهوار برنهاد
در وقتى كه سلطان سنجر به محاربهء طايفه غزان رفته و شكست فاحش يافته حكيم كوشككى از شعرا و ظرفاى آن عهد شعرى چند در نكوهش لشكر سلطان سنجر گفته لهذا حميدى اين قطعه را از زبان حكيم كوشككى مذكور در طعن سپاه سلطان سنجر و ذكر شكست و فرار آنها از لشكر