تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
قراخطائيان به نظم آورده است و لشكر را مخاطب كرده است
حكيم كوشككى را به خواب ديدم دوش * زبان گشاده به مدح مبارزان سپاه ز راه طعنه و طنز و به مسخره مىگفت * زهى گذارده هريك حقوق نعمت شاه فسوس زير ركاب شما كميت و سمند * دريغ بر بر و فرق شما قبا و كلاه ز پيش كافر كفران نعمت آورده * گريختند چو از پيش تو به خيل گناه نديده گرد سپاه سياه‌پوش هنوز * كه گشت صبح سفيد شما چو شام سياه ز بس تعجب كفار جمله مىگفتند : * زهى جماعت غز لا إله إلّا اللّه
* * *
مرد بايد كه باب مقصد خويش * مىگشايد به عقل و مىبندد رفتن بىمراد نستايد * گفتن با گزاف نپسندد ابر باشد كه ياوه مىگريد * برق باشد كه خيره مىخندد

رباعى

كى پست شود آنكه بلندش تو كنى * شادان بود آن دل كه نژندش تو كنى گردون سرافراشته صد بوسه دهد * هر روز بدان پاى كه بندش تو كنى

210 حميدى اختيارى

در تذكره‌ها مدحش كرده‌اند و بعضى از اشعارش را آورده‌اند ليكن چنان كه بايد از حال و مقالش باخبر نشدم اين اشعار به او منسوب است :