قراخطائيان به نظم آورده است و لشكر را مخاطب كرده است
حكيم كوشككى را به خواب ديدم دوش * زبان گشاده به مدح مبارزان سپاه
ز راه طعنه و طنز و به مسخره مىگفت * زهى گذارده هريك حقوق نعمت شاه
فسوس زير ركاب شما كميت و سمند * دريغ بر بر و فرق شما قبا و كلاه
ز پيش كافر كفران نعمت آورده * گريختند چو از پيش تو به خيل گناه
نديده گرد سپاه سياهپوش هنوز * كه گشت صبح سفيد شما چو شام سياه
ز بس تعجب كفار جمله مىگفتند : * زهى جماعت غز لا إله إلّا اللّه
* * *
مرد بايد كه باب مقصد خويش * مىگشايد به عقل و مىبندد
رفتن بىمراد نستايد * گفتن با گزاف نپسندد
ابر باشد كه ياوه مىگريد * برق باشد كه خيره مىخندد
رباعى
كى پست شود آنكه بلندش تو كنى * شادان بود آن دل كه نژندش تو كنى
گردون سرافراشته صد بوسه دهد * هر روز بدان پاى كه بندش تو كنى
210 حميدى اختيارى
در تذكرهها مدحش كردهاند و بعضى از اشعارش را آوردهاند ليكن چنان كه بايد از حال و مقالش باخبر نشدم اين اشعار به او منسوب است :