خوشاب ، از متعلّقات لاهور ، سكونت گرفتند . والد ماجد او ، اللهيار يارخان ، به نظامت لاهور و تته و ملتان سر به اوج افتخار كشيده و آخر به فوجدارى غزنان مدّتى قناعت گزيده .
احمد يارخان اواخر عهد عالمگير به صوبهدارى تته عزّ امتياز گرفت و به مقتضاى لياقت و كاردانى بازار اعتبارش گرمى پذيرفت . در علوم و فنون رايت يكتايى مىافراشت و در اصناف سخن قدرت بايسته داشت . شاعر بىنظير بود و منشى خوشتحرير ، و از تردستى به حسن سليقه در مصوّرى هم خطّ بر كارنامهء مانى مىكشيد . آخر الأمر در سنهء سبع و اربعين و مائة و ألف مرحلهپيماى سفر آخرت گرديد .
در سرو آزاد مذكور است كه وقتى محمّد عاقل يكتايى لاهورى با احمد يارخان منازعت كرد كه يكتا تخلّص من است ، تخلّص مرا به من گذاريد . احمد يارخان گفت : « يكتا نشديم ، بلكه دوتا شديم » . آخر راى بر اين قرار گرفت كه زمانى و مكانى مقرّر ساخته و به احضار عالىطبعان لاهور پرداخته ، با هم غزلى طرح كرده شود . هركه بهتر گويد ، تخلّص از آن او باشد . الغرض مجلس فصحا منعقد گشته ، خان مذكور غزلى كه بداهتا طرح نموده ، بر ياران عرضه داد . از هر سو صداى آفرين و بارك اللّه برخاست . محمّد عاقل غزل خود را به آن مرتبه نيافته ، با وصف تكليف ياران لب به تكلّم آشنا نكرد . احمد يارخان محضرى طيار كرده ، مهر و دستخط حضّار مجلس بر آن ثبت كنانيد . آفرين لاهورى بعد تحسين ، اين بيت دستخط كرد :
بر اين معنى گواهيم آفرين ما * كه احمد يارخان يكتاست يكتا
* * * و ديگرى اين مصرع نگاشت : « گوهر يكتاست احمد يارخان » .
اين چند بيت از آن غزل طرحى و از ديگر اشعار آبدار اوست :