و عيش و عمل نيكو و عدل و انصاف و پوشيدن آن هر نوع و لونى كه باشد از آن تعبير و تاويل نمايند
لب
زيرين پسران و لب بالاى دختران بعضى كويند خويشان باشند و لب زيرين بهتر است از لب بالا
لرزيدن اعضا
نيكو نباشد و لرزيدن آسمان فتنه و فساد باشد
لشكر
ملخ و سيل و باد سخت و جنك و خصومت و بلا و محنت باشد
لعل
زنان خوبروى و كنيزان و دختران و مال و نعمت بود
لفّاح
دستنبو باشد كلام خوش و مال و فرزند و دوست و رفيق و غلام و منفعت باشد
لقلق
مرد دهقانى و پادشاه ضعيف و پاسبان و غريب و درويش بود
لقوه
نيكو نباشد
لقمه
كلام خوش و بوسه دادن و مال و نعمت و بزركى باشد
لكام
اسب و غيره شرف و بزركى و روزه داشتن و خاموشى و ادب و فرهنك باشد
لكد زدن
آنكس را رنج رساند و نقصان شرف و بزركى و نصرت و فساد عيال بود
لك
بمعنى لاكست خوردن و ديدن او بد باشد
لنك
ضعيفى بود در كارها و محتاج بودن و اندوه و نقصان عيش بود
لوزينه
ديدن و خوردن او كلام خوش باشد
لوح
كودكان رياست و پسر و عالم و هدايت و حكومت و علم و حكمت بود
لوبيا
مطلق غم و اندوه باشد
ليمو
به هر كونه كه باشد خوب نباشد
ليف
اكر نو باشد زن عالمه و كنيزك سفيد و عزّ و جاه به قدر و قيمت آن باشد
حرف الميم
مار
دشمن نهانى و زندكانى و سلامت و پادشاهى و سپهسالارى و دولت و منفعت و پسر و مرك و سيلاب بود و اكر در خانه بيند دشمن خانه بود و اژدها دشمن قوى باشد
مازو
مكروه و اندوه باشد
ماست
اكر شيرين بود نيك و الّا بد باشد
ماكيان
زن با جمال و كنيزك خوبرو و خادم باشد
ماش
پخته نيك و خام بد باشد
ماميران
رنجورى و خوردن او كنيزك باشد
ماه
حضرت صادق ع فرمايد پادشاه و وزير و نديم پادشاه و رئيس و شريعت و دوست و غلام و كنيزك و كار باطل و والى و عالم و مفسد و مهتر و پدر و مادر و زن و زن را شوهر و فرزند و خير و منفعت و بزركوارى بود
ماهى
وزير پادشاه و لشكر و دختر باكره و غنيمت و علم و فايده و شركت با هندو و ماهى بزرك زندان بود
ماهىخوار
زن بود
مجلس علم
ميانه بود
مجلس شراب
فساد و هواى نفس بود
محراب
امام مسجد و پادشاه و قاضى و محتسب و هر نيك و بد كه در محراب بود دليل اينها بود
مذكّر
بمعنى واعظ باشد اكر بيند كه واعظ شد و موعظه مىكند اكر اهل او بود نيكوست
مرجان
حضرت صادق ع فرمايد زن و فرزند و زينت و جمال و مال و خادم باشد
مرغان
هرچند بزركتر بيند قوىتر بود و دليل بر همّت و بزركى باشد و مرغابى مال و بزركى و رياست و حكومت باشد
مرغزار
دين و اعتقاد پاك و معيشت و نظام كارها و پادشاه و بزركوارى و خير و منفعت و زن باشد
مرهم
نهادن بر اندام اكر بيند كه خوب شد نيك بود و الّا بد باشد
مژكان
دين و دوست موافق و مال و روزى و خرّمى و فرزند بود بالجمله هر خير و شر كه در مژكان بيند به اينها تاويل كنند
مسجد
پادشاه و قاضى و عالم و رئيس و امام و خطيب و مؤذّن و قيّم مسجد و ايمنى و خير و بركت و زن خواستن و نيكوئى خداوند خواب را بود
مسح كردن
نيكو باشد
مسكه
خوردن مال حلال و كواهى دادن به راستى و علم و دانش و معيشت نيكو باشد
مستى
مال حرام باشد و مستى از شراب مال و بزركوارى بود
مسلمان شدن
از بلا ايمن شدن باشد
مسواك كردن
مال حرام خزينه كند
مسمار
مردى بزركوار كه ميان مردم دوستى افكند و نصرت و مكروه باشد
مشرق
ملامت عالم و برآمدن آفتاب حاجتروائى مردم باشد
مشرك ديدن و شدن
بد باشد
مشعبد
كار باطل باشد
مشك
مرد عالم و دوست و كنيزك و كلام خوش باشد
مشك آب
سفر و مال خواسته باشد
مطرب
ديدن و شدن مال حرام باشد
معبّر
مردى باشد مثل قاضى و واعظ
معجون
اكر خورد و شفا يافت نيك و الّا بد باشد
معده
مال حرام و صناعت و كلام ناخوش و فرزند و زندكانى و كار كردن بود
معلّم
شدن پادشاهى و بزركى و مأمورى و فرمانروائى
مغز
مال نهادن و عقل و خير بود
مقعد
كسب و كار و مال و منفعت و معيشت بود
مقنعه
زن و زن را شوهر و خادم و منفعت بود
مكس
مردم سفله و دون و مكس عسل مردم فراخ روزى باشد
معروف
مردى معروف