تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
و عيش و عمل نيكو و عدل و انصاف و پوشيدن آن هر نوع و لونى كه باشد از آن تعبير و تاويل نمايند

لب

زيرين پسران و لب بالاى دختران بعضى كويند خويشان باشند و لب زيرين بهتر است از لب بالا

لرزيدن اعضا

نيكو نباشد و لرزيدن آسمان فتنه و فساد باشد

لشكر

ملخ و سيل و باد سخت و جنك و خصومت و بلا و محنت باشد

لعل

زنان خوبروى و كنيزان و دختران و مال و نعمت بود

لفّاح

دستنبو باشد كلام خوش و مال و فرزند و دوست و رفيق و غلام و منفعت باشد

لق‌لق

مرد دهقانى و پادشاه ضعيف و پاسبان و غريب و درويش بود

لقوه

نيكو نباشد

لقمه

كلام خوش و بوسه دادن و مال و نعمت و بزركى باشد

لكام

اسب و غيره شرف و بزركى و روزه داشتن و خاموشى و ادب و فرهنك باشد

لكد زدن

آن‌كس را رنج رساند و نقصان شرف و بزركى و نصرت و فساد عيال بود

لك

بمعنى لاكست خوردن و ديدن او بد باشد

لنك

ضعيفى بود در كارها و محتاج بودن و اندوه و نقصان عيش بود

لوزينه

ديدن و خوردن او كلام خوش باشد

لوح

كودكان رياست و پسر و عالم و هدايت و حكومت و علم و حكمت بود

لوبيا

مطلق غم و اندوه باشد

ليمو

به هر كونه كه باشد خوب نباشد

ليف

اكر نو باشد زن عالمه و كنيزك سفيد و عزّ و جاه به قدر و قيمت آن باشد

حرف الميم

مار

دشمن نهانى و زندكانى و سلامت و پادشاهى و سپهسالارى و دولت و منفعت و پسر و مرك و سيلاب بود و اكر در خانه بيند دشمن خانه بود و اژدها دشمن قوى باشد

مازو

مكروه و اندوه باشد

ماست

اكر شيرين بود نيك و الّا بد باشد

ماكيان

زن با جمال و كنيزك خوب‌رو و خادم باشد

ماش

پخته نيك و خام بد باشد

ماميران

رنجورى و خوردن او كنيزك باشد

ماه

حضرت صادق ع فرمايد پادشاه و وزير و نديم پادشاه و رئيس و شريعت و دوست و غلام و كنيزك و كار باطل و والى و عالم و مفسد و مهتر و پدر و مادر و زن و زن را شوهر و فرزند و خير و منفعت و بزركوارى بود

ماهى

وزير پادشاه و لشكر و دختر باكره و غنيمت و علم و فايده و شركت با هندو و ماهى بزرك زندان بود

ماهىخوار

زن بود

مجلس علم

ميانه بود

مجلس شراب

فساد و هواى نفس بود

محراب

امام مسجد و پادشاه و قاضى و محتسب و هر نيك و بد كه در محراب بود دليل اين‌ها بود

مذكّر

بمعنى واعظ باشد اكر بيند كه واعظ شد و موعظه مىكند اكر اهل او بود نيكوست

مرجان

حضرت صادق ع فرمايد زن و فرزند و زينت و جمال و مال و خادم باشد

مرغان

هرچند بزرك‌تر بيند قوىتر بود و دليل بر همّت و بزركى باشد و مرغابى مال و بزركى و رياست و حكومت باشد

مرغزار

دين و اعتقاد پاك و معيشت و نظام كارها و پادشاه و بزركوارى و خير و منفعت و زن باشد

مرهم

نهادن بر اندام اكر بيند كه خوب شد نيك بود و الّا بد باشد

مژكان

دين و دوست موافق و مال و روزى و خرّمى و فرزند بود بالجمله هر خير و شر كه در مژكان بيند به اينها تاويل كنند

مسجد

پادشاه و قاضى و عالم و رئيس و امام و خطيب و مؤذّن و قيّم مسجد و ايمنى و خير و بركت و زن خواستن و نيكوئى خداوند خواب را بود

مسح كردن

نيكو باشد

مسكه

خوردن مال حلال و كواهى دادن به راستى و علم و دانش و معيشت نيكو باشد

مستى

مال حرام باشد و مستى از شراب مال و بزركوارى بود

مسلمان شدن

از بلا ايمن شدن باشد

مسواك كردن

مال حرام خزينه كند

مسمار

مردى بزركوار كه ميان مردم دوستى افكند و نصرت و مكروه باشد

مشرق

ملامت عالم و برآمدن آفتاب حاجت‌روائى مردم باشد

مشرك ديدن و شدن

بد باشد

مشعبد

كار باطل باشد

مشك

مرد عالم و دوست و كنيزك و كلام خوش باشد

مشك آب

سفر و مال خواسته باشد

مطرب

ديدن و شدن مال حرام باشد

معبّر

مردى باشد مثل قاضى و واعظ

معجون

اكر خورد و شفا يافت نيك و الّا بد باشد

معده

مال حرام و صناعت و كلام ناخوش و فرزند و زندكانى و كار كردن بود

معلّم

شدن پادشاهى و بزركى و مأمورى و فرمانروائى

مغز

مال نهادن و عقل و خير بود

مقعد

كسب و كار و مال و منفعت و معيشت بود

مقنعه

زن و زن را شوهر و خادم و منفعت بود

مكس

مردم سفله و دون و مكس عسل مردم فراخ روزى باشد

معروف

مردى معروف