مردى بزرك و با قوّت تمام بود و تاويلش مانند كاو بود
كاوزبان
خصومت بود
كباب خوردن
خير و منفعت باشد
كبر
خوردن كبر خير ندارد
كبر شدن
بد باشد
كبك
زن و كنيزك بود
كبوتر
زن و كنيزك و مال و نامهء غايب و رياست و صد درم باشد
كتاب
خواندن اكر تفسير و حديث بود نيكو باشد
كتان
مال حلال و ستر عورت و منفعت بود
كچ
جنك و خصومت بود
كدائى
خير يافتن و جاه و عزّت و معيشت و اكر مردمان چيزى به او دهند از انها كه كفته شد بيابد
كردن
امامت و توانائى و خيانت و قرض و بيمارى بود
كردنبند
ولايت و حجّ و خصومت و معالجت و كنيزك و اكر برخى از طلا بود حجّ باشد و اكر از آهن بود خصومت و اكر نقره بود كنيزك باشد
كردن زدن
اكر بيند كه او را كردن زدند و سر او جدا شد اكر بنده بود آزاد شود و اكر بيمار بود شفا يابد و اكر جدا نشود خلاف اين بود
كرده
جاى توانكرى و درويشى و خوردن كرده مال باشد
كردون
اكر بيند كه بر كردون سوار است و مىرود بزركى يابد و اكر بيند كه پادشاه بر وى كردون داد ولايت و عزّت و مرتبت و رفعت و جاه و خرّمى و آسانى بود
كرسنكى
نيكى و حرص دنيا و معصيت و طمع از مردم باشد
كرسى
عدل و انصاف و عزّت و شرف و مرتبت و ولايت و قدرت و جاه بود و ابن سيرين كويد كه علم است از راه دين
كركس
مهتر مرغانست ديدن او بزركى و فرمانروائى و رياست و ثناء و مرتبت و امر و نهى باشد
كرك
پادشاه ظالم و دزد و دروغزن و زن ضعيف و مخالف باشد
كرمابه
عمارت كردن كرمابه بد بود و خراب كردن نيكو بود حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كرمابه زن و دين و اندوه و نابكارى و دوست و قرض بود
كرم
اكر بيند كه كرم در شكم او جمع شدند و طعام در شكم مىخورند عيالش مال او را بخورند كرمان عيال و خدم و حشم و مال و خواسته باشد
كره
كردن بد بود
كريختن
اكر از خوف باشد نيكو باشد و الّا بد باشد
كريستن
شادى باشد
كرى
اكر بيند كه كر شده درويشى و تباهى و غم و بستكى كارها و نامرادى بود
كز
درخت كز ديدن مردم بىخير و منافق بود
كزانكبين
روزى حلال باشد
كژدم
دشمن حسود و سخنچين باشد
كذركاه
غم و اندوه باشد
كزيدن
كسى را به دوستى اختيار كردن باشد در خواب مضرّت و دشمن و خصومت و نقصان مال و جاه و عزّت بود
كشتى كرفتن
نيكو نباشد
كشاورز
توكّل بر خداى كردن و روزى حلال و منفعت و بيمارى و عزّ و جاه و مال بود
كشت كردن
نيكو بود
كشتن
اكر بيند كه كلوى او را بريدند دليل كند كه از آنكس نيكى يابد بدانكه كشنده مردى مكّار و غدّار بود
كشتى
غم و اندوه خاصّه كه از كشتى بيرون نيايد و اكر كشتى از دور بيند سفر كند و سودمند كردد حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كشتى فرزند و پدر و زن و مركب و فرج از غم و ايمنى و عيش و توانكرى بود مغربى كويد كه اكر كسى بكشتى نشست و به دريا شد به كار پادشاه مستقل كردد و بر قدر آن رنج و محنت به دو رسد
كشف
يعنى سنك پشت مال و منفعت و كسب بود
كعبه
حضرت فرموده كه خليفه و امامى بزرك و ايمان و مسلمانى و ايمنى بود
كفتار
رغبت زن و جادو و مكّار و فريبنده بود
كفچه
كارفرماى خانه بود
كفش
زن و خادم و كنيزك و قوّت و ضعف از قبل خادم و مال و سفر بود
كف
ديدن كف دست فراخدستى و مال و رياست و دليرى و از حرام دور شدن بود و هر زياده و نقصان كه در كف بيند از آنچه كفته شد تاويل كنند
كف دريا
منفعت كم باشد
كفن
اكر بيند بهر مرده كفن ساخت نفعى حاصل كند و اكر براى زنده كفن سازد و زحمت كشد و كفن دزديدن خوب نباشد
كلاب
تندرستى و ثناى نيكو باشد
كلاغ
مردى فاسق و بدعهد بود و در ديدن كلاغ هيچكونه خير نباشد
كلاه
حضرت صادق ع فرمايد كه ولايت و رياست و بزركى و شرف به قدر قيمت كلاه باشد
كل
بسر كل ديدن مال و مهترى باشد
كُلها
فرزند ماهرو و دوست و مردم دون همّت و بدعهد و كنيزك و غلام نيكو و شوهر را زن و نامهء غايب بود اكر كُل را از درخت افتاده بيند غم و اندوه باشد
كلقند
مال حلال و غنيمت باشد
كِل
كل خوردن مال خود يا عيال خود خزينه كند و اكر بيند در ميان كل غرق شد در محنت و بلا افتد
كلم
بوقت خوردن منفعت بود از طرف زنان و اكر بىهنكام بيند اندوه باشد
كلنار
خوب نباشد