تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
مردى بزرك و با قوّت تمام بود و تاويلش مانند كاو بود

كاوزبان

خصومت بود

كباب خوردن

خير و منفعت باشد

كبر

خوردن كبر خير ندارد

كبر شدن

بد باشد

كبك

زن و كنيزك بود

كبوتر

زن و كنيزك و مال و نامهء غايب و رياست و صد درم باشد

كتاب

خواندن اكر تفسير و حديث بود نيكو باشد

كتان

مال حلال و ستر عورت و منفعت بود

كچ

جنك و خصومت بود

كدائى

خير يافتن و جاه و عزّت و معيشت و اكر مردمان چيزى به او دهند از انها كه كفته شد بيابد

كردن

امامت و توانائى و خيانت و قرض و بيمارى بود

كردن‌بند

ولايت و حجّ و خصومت و معالجت و كنيزك و اكر برخى از طلا بود حجّ باشد و اكر از آهن بود خصومت و اكر نقره بود كنيزك باشد

كردن زدن

اكر بيند كه او را كردن زدند و سر او جدا شد اكر بنده بود آزاد شود و اكر بيمار بود شفا يابد و اكر جدا نشود خلاف اين بود

كرده

جاى توانكرى و درويشى و خوردن كرده مال باشد

كردون

اكر بيند كه بر كردون سوار است و مىرود بزركى يابد و اكر بيند كه پادشاه بر وى كردون داد ولايت و عزّت و مرتبت و رفعت و جاه و خرّمى و آسانى بود

كرسنكى

نيكى و حرص دنيا و معصيت و طمع از مردم باشد

كرسى

عدل و انصاف و عزّت و شرف و مرتبت و ولايت و قدرت و جاه بود و ابن سيرين كويد كه علم است از راه دين

كركس

مهتر مرغانست ديدن او بزركى و فرمانروائى و رياست و ثناء و مرتبت و امر و نهى باشد

كرك

پادشاه ظالم و دزد و دروغ‌زن و زن ضعيف و مخالف باشد

كرمابه

عمارت كردن كرمابه بد بود و خراب كردن نيكو بود حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كرمابه زن و دين و اندوه و نابكارى و دوست و قرض بود

كرم

اكر بيند كه كرم در شكم او جمع شدند و طعام در شكم مىخورند عيالش مال او را بخورند كرمان عيال و خدم و حشم و مال و خواسته باشد

كره

كردن بد بود

كريختن

اكر از خوف باشد نيكو باشد و الّا بد باشد

كريستن

شادى باشد

كرى

اكر بيند كه كر شده درويشى و تباهى و غم و بستكى كارها و نامرادى بود

كز

درخت كز ديدن مردم بىخير و منافق بود

كزانكبين

روزى حلال باشد

كژدم

دشمن حسود و سخن‌چين باشد

كذركاه

غم و اندوه باشد

كزيدن

كسى را به دوستى اختيار كردن باشد در خواب مضرّت و دشمن و خصومت و نقصان مال و جاه و عزّت بود

كشتى كرفتن

نيكو نباشد

كشاورز

توكّل بر خداى كردن و روزى حلال و منفعت و بيمارى و عزّ و جاه و مال بود

كشت كردن

نيكو بود

كشتن

اكر بيند كه كلوى او را بريدند دليل كند كه از آن‌كس نيكى يابد بدانكه كشنده مردى مكّار و غدّار بود

كشتى

غم و اندوه خاصّه كه از كشتى بيرون نيايد و اكر كشتى از دور بيند سفر كند و سودمند كردد حضرت صادق ع فرمايد كه ديدن كشتى فرزند و پدر و زن و مركب و فرج از غم و ايمنى و عيش و توانكرى بود مغربى كويد كه اكر كسى بكشتى نشست و به دريا شد به كار پادشاه مستقل كردد و بر قدر آن رنج و محنت به دو رسد

كشف

يعنى سنك پشت مال و منفعت و كسب بود

كعبه

حضرت فرموده كه خليفه و امامى بزرك و ايمان و مسلمانى و ايمنى بود

كفتار

رغبت زن و جادو و مكّار و فريبنده بود

كفچه

كارفرماى خانه بود

كفش

زن و خادم و كنيزك و قوّت و ضعف از قبل خادم و مال و سفر بود

كف

ديدن كف دست فراخ‌دستى و مال و رياست و دليرى و از حرام دور شدن بود و هر زياده و نقصان كه در كف بيند از آنچه كفته شد تاويل كنند

كف دريا

منفعت كم باشد

كفن

اكر بيند بهر مرده كفن ساخت نفعى حاصل كند و اكر براى زنده كفن سازد و زحمت كشد و كفن دزديدن خوب نباشد

كلاب

تندرستى و ثناى نيكو باشد

كلاغ

مردى فاسق و بدعهد بود و در ديدن كلاغ هيچ‌كونه خير نباشد

كلاه

حضرت صادق ع فرمايد كه ولايت و رياست و بزركى و شرف به قدر قيمت كلاه باشد

كل

بسر كل ديدن مال و مهترى باشد

كُلها

فرزند ماه‌رو و دوست و مردم دون همّت و بدعهد و كنيزك و غلام نيكو و شوهر را زن و نامهء غايب بود اكر كُل را از درخت افتاده بيند غم و اندوه باشد

كلقند

مال حلال و غنيمت باشد

كِل

كل خوردن مال خود يا عيال خود خزينه كند و اكر بيند در ميان كل غرق شد در محنت و بلا افتد

كلم

بوقت خوردن منفعت بود از طرف زنان و اكر بىهنكام بيند اندوه باشد

كلنار

خوب نباشد

كلنك