بود و پسر ديدن بخت و دولت باشد و ديدن جوان مكر و حيله باشد
ملخ
اكر زنده بود سپاه و اكر پخته بود درم و دينار باشد
مناره
مردى بزركوار و پادشاه و امام و مؤذّن بود
منبر
پادشاه و قاضى و مال و خطيب و خزينه صاحب خواب بود
منجّم
مردى دروغ كوى باشد
منقار
نفع باشد
منى
فرزند و زيادتى مال بود اكر بيند از او منى رفت نقصان فرزند و مال باشد
مهد
راحت و آسانى و عيش و عزّ و جاه و آرامگاه و مرتبت و ايمنى و زن و كنيزك باشد
مهر بر كيسه زدن
و نامه مهر كردن بر اهتمام عمل و بالا كرفتن كار و قوّت دين و رياست و صلاح دين و مال و نعمت و كامرانى دلالت كند
مهره
زن و خادم و كنيزك و مال و ادب و فرهنك و فرزند و غلام خورد باشد
مورچه
پراكندكى اهل بيت بود
مورد
مردم دراز عمر و عاقل و خوشطبع و فرزند صالح و مال بسيار و معيشت بود
موز
توانكرى و روزى بود
موزه
زن و كنيزك و خادم و قوّت و عيش و ظفر بر دشمن و منفعت بود
موش
زنى مفسد به ظاهر نيك و به باطن بد بود
موم
اكر سفيد بود نيك باشد
موى ستردن
حجّ كردن و سفر نمودن و عزّت و جاه و ايمنى بود
موميائى
نيك نباشد
مى
پخته مال حرام باشد
ميش
امام و خليفه و رئيس و مال و فرزندان بود
مويز
مال و نفع و نعمت باشد
ميوه
در وقت خوردن اكر سازكار بود خوب و الّا بد باشد
حرف النّون
ناخن
قوّت و توانائى و مقدار مردم و دلاورى و فرزندان و منفعت و بنده و برادرزادكان باشد
نارنج
دوست و فرزند و منازعت و مفارقت و نفع باشد
ناطق
كلام خوش و مال حلال و معيشت بود
ناف
مرد منافق و دروغزن و زن خوبرو و كنيزك و مال و مادر و پدر و روزى باشد
ناقوس
زدن دروغ كفتن و منافق شدن و مهر و هواى اهل كفر در دل داشتن باشد
نام
حضرت صادق ع فرمايد كه نام نيكو يا كنيت شنيدن دليل خير و بركت و نفع باشد
نامه
پيچيدن نامه چيزى بر او پوشيده شود
نان
عيش خوش و مال حلال و ولايت و شهر و جنك و خصومت باشد
ناودان
رئيس شهر و مهترى و خير اندك باشد و ريختن آب ناودان جنك و خصومت باشد
نانخواه
اندوه بود
ناى زدن
اندوه و مصيبت و جنك و خصومت باشد
نباتات
جاه و منزلت و مال و نعمت و بزركى و شرف و معيشت و زيادتى دين باشد
نبات
كلام خوش و بوسه دادن و منفعت و فرزند و مال و روزى حلال بود
نبّاش
كفندزد است اكر مردى صالح باشد نيك و الّا بد باشد
نبيند
مال حرام بود
نخود
غم و اندوه بود
نخجير
اكر بيند كه منقاد او شدند بزركى يابد همان مقدار
نحاس
زيان مال و تنكى معاش بود
نرد
كلام باطل باشد
نردبان
مرد صالح و پارسا و ظفر بر دشمن و مردم فاسق و مفسد و زندكانى بود
نركس
حسرت و پوشيدن كار و بدعت و كمراهى باشد
نسرين
اكر در درخت بيند فرزند و الّا اندوه باشد
نعناع
غم و اندوه باشد
نعل
مال بود اكر بيند كه نعل بر حيوان مىزند مال او را به زحمت ستانند
نعلين
سفر و فرزند و كنيزك باشد
لفظ
زن نابكار و مردم عوان و غمّاز و مال حرام باشد
نفرين
بر ظالم نفرين كردن ظفر بود و بر مظلوم نفرين كردن بد بود
نقّاد
نقّادى مردم دانا و حكيم و خردمند
نكين
فرزند و مال و ولايت و عيش و خادم و بزركى و شادى و عزّت و ظفر يافتن باشد
نماز كردن
ايمنى و شادى و عزّت و ظفر بود
نمد
مال حلال بود
نمك
نقد و آب و اندوه و خواسته و خادم و مال بسيار و كنيزك بود
نهنك
دزد بىشرم بود
نوحهكرى
اندوه و مصيبت بود
نشادر
غم و اندوه بود
نيزه
قوّت و سفر و زن و فرزند و ايمنى و توانائى و رياست و ولايت به قدر نيزه بود
نيلوفر
زن و كنيزك باشد
نيكى كردن
نيكو باشد
حرف الواو
وزغ
مردى زاهد باشد
وزير
نيكو بود
وسمه
غم و اندوه بود
وضو ساختن
نيك باشد
وكيل
ديدن و شدن مردى منصف باشد
ويرانى
هر بنائى را تأويل از آن كنند
حرف الهاء
هاون
شركت بود
هدهد
خبر خوش شنود و بزركى يابد و بر دشمن ظفر يابد و در آن كار توانا شود
هديه فرستادن
اكر جنس خوب است