تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
بود و پسر ديدن بخت و دولت باشد و ديدن جوان مكر و حيله باشد

ملخ

اكر زنده بود سپاه و اكر پخته بود درم و دينار باشد

مناره

مردى بزركوار و پادشاه و امام و مؤذّن بود

منبر

پادشاه و قاضى و مال و خطيب و خزينه صاحب خواب بود

منجّم

مردى دروغ كوى باشد

منقار

نفع باشد

منى

فرزند و زيادتى مال بود اكر بيند از او منى رفت نقصان فرزند و مال باشد

مهد

راحت و آسانى و عيش و عزّ و جاه و آرامگاه و مرتبت و ايمنى و زن و كنيزك باشد

مهر بر كيسه زدن

و نامه مهر كردن بر اهتمام عمل و بالا كرفتن كار و قوّت دين و رياست و صلاح دين و مال و نعمت و كامرانى دلالت كند

مهره

زن و خادم و كنيزك و مال و ادب و فرهنك و فرزند و غلام خورد باشد

مورچه

پراكندكى اهل بيت بود

مورد

مردم دراز عمر و عاقل و خوش‌طبع و فرزند صالح و مال بسيار و معيشت بود

موز

توانكرى و روزى بود

موزه

زن و كنيزك و خادم و قوّت و عيش و ظفر بر دشمن و منفعت بود

موش

زنى مفسد به ظاهر نيك و به باطن بد بود

موم

اكر سفيد بود نيك باشد

موى ستردن

حجّ كردن و سفر نمودن و عزّت و جاه و ايمنى بود

موميائى

نيك نباشد

مى

پخته مال حرام باشد

ميش

امام و خليفه و رئيس و مال و فرزندان بود

مويز

مال و نفع و نعمت باشد

ميوه

در وقت خوردن اكر سازكار بود خوب و الّا بد باشد

حرف النّون

ناخن

قوّت و توانائى و مقدار مردم و دلاورى و فرزندان و منفعت و بنده و برادرزادكان باشد

نارنج

دوست و فرزند و منازعت و مفارقت و نفع باشد

ناطق

كلام خوش و مال حلال و معيشت بود

ناف

مرد منافق و دروغ‌زن و زن خوب‌رو و كنيزك و مال و مادر و پدر و روزى باشد

ناقوس

زدن دروغ كفتن و منافق شدن و مهر و هواى اهل كفر در دل داشتن باشد

نام

حضرت صادق ع فرمايد كه نام نيكو يا كنيت شنيدن دليل خير و بركت و نفع باشد

نامه

پيچيدن نامه چيزى بر او پوشيده شود

نان

عيش خوش و مال حلال و ولايت و شهر و جنك و خصومت باشد

ناودان

رئيس شهر و مهترى و خير اندك باشد و ريختن آب ناودان جنك و خصومت باشد

نان‌خواه

اندوه بود

ناى زدن

اندوه و مصيبت و جنك و خصومت باشد

نباتات

جاه و منزلت و مال و نعمت و بزركى و شرف و معيشت و زيادتى دين باشد

نبات

كلام خوش و بوسه دادن و منفعت و فرزند و مال و روزى حلال بود

نبّاش

كفن‌دزد است اكر مردى صالح باشد نيك و الّا بد باشد

نبيند

مال حرام بود

نخود

غم و اندوه بود

نخجير

اكر بيند كه منقاد او شدند بزركى يابد همان مقدار

نحاس

زيان مال و تنكى معاش بود

نرد

كلام باطل باشد

نردبان

مرد صالح و پارسا و ظفر بر دشمن و مردم فاسق و مفسد و زندكانى بود

نركس

حسرت و پوشيدن كار و بدعت و كمراهى باشد

نسرين

اكر در درخت بيند فرزند و الّا اندوه باشد

نعناع

غم و اندوه باشد

نعل

مال بود اكر بيند كه نعل بر حيوان مىزند مال او را به زحمت ستانند

نعلين

سفر و فرزند و كنيزك باشد

لفظ

زن نابكار و مردم عوان و غمّاز و مال حرام باشد

نفرين

بر ظالم نفرين كردن ظفر بود و بر مظلوم نفرين كردن بد بود

نقّاد

نقّادى مردم دانا و حكيم و خردمند

نكين

فرزند و مال و ولايت و عيش و خادم و بزركى و شادى و عزّت و ظفر يافتن باشد

نماز كردن

ايمنى و شادى و عزّت و ظفر بود

نمد

مال حلال بود

نمك

نقد و آب و اندوه و خواسته و خادم و مال بسيار و كنيزك بود

نهنك

دزد بىشرم بود

نوحه‌كرى

اندوه و مصيبت بود

نشادر

غم و اندوه بود

نيزه

قوّت و سفر و زن و فرزند و ايمنى و توانائى و رياست و ولايت به قدر نيزه بود

نيلوفر

زن و كنيزك باشد

نيكى كردن

نيكو باشد

حرف الواو

وزغ

مردى زاهد باشد

وزير

نيكو بود

وسمه

غم و اندوه بود

وضو ساختن

نيك باشد

وكيل

ديدن و شدن مردى منصف باشد

ويرانى

هر بنائى را تأويل از آن كنند

حرف الهاء

هاون

شركت بود

هدهد

خبر خوش شنود و بزركى يابد و بر دشمن ظفر يابد و در آن كار توانا شود

هديه فرستادن

اكر جنس خوب است