و خرّمى بود اكر خود را در غم دشوار بيند كنج يابد
غنيمت
اكر از مال كافر غنيمت يافت نرخها ارزان شود
غوّاص
اكر بيند از براى مرواريد غوّاص شد علم و نفع و مال دنيا و قرب سلطان بيند
غوره
ديدن و خوردن زحمت و مشقّت بود
حرف الفاء
فاخته
زن و روا شدن حاجت و فرزند و خادم بود
فال كرفتن
ظفر بر دشمنان و رسيدن بمراد و روا شدن حاجت باشد
فالوده
سادهء آن بهتر است كه زعفران داشته باشد و مالى بود كه برنج و خصومت بدست آيد
فتنه
ديدن خوب نباشد
فراخى
جاى فراخ كشادكى كارها شد
فرّاش
دلّاله و زن بود
فرح
اكر بيند كه مانند زنان فرج دارد خوارى و ذلّت بيند و اكر زنى ديد كه از فرج او گربه بيرون آمد او را فرزندى شود دزد و راهزن
فرزند
اكر بيند كه او را دخترى شد خير و منفعت بيند و اكر بيند پسرى شد غمكين شود
فرعون
پادشاه جبّار و ستمكار باشد
فرود آمدن
اكر بيند كه از بلندى فرود آمد نقصان مال است
فتق
منفعت بود و اكر تلخ بود نيكو نباشد
فقاع
خوردن او منفعت و بوسه دادن و خدمت كردن مردم و زائل شدن اندوه و فقاعفروش مرد خيّر باشد
فلاخن
دعاى بد و اندوه بود
فلوس
مفلس بود
فندق
مال و نعمت بود و مغز فندق تلخ مرد بخيل باشد
فوطه
شادكامى و پوشيدن و راحت بود
فسرده
بمعنى خميرمايه اندوه و بيمارى و خصومت و لجاجت و ناسازكارى با اهل و عيال بود
حرف القاف
قاضى
اكر بيند كه قاضى شد برنج و بلا كرفتار شود و مالش از دست برود و اكر بيند كه قاضى بوى نكاه كرد حرمت و منزلت يابد
قافله
اكر بيند كه اهل قافله مفسدند بد باشد و الّا نيكو بود
قالب
اكر قالب كفش بيند خادم باشد
قالى
ديدن و كستردن نيكو باشد
قباله
اكر بيند كه قباله داشت ولايت يابد و قوّت و حكمت و محبّت و رياست حاصل شود
قبا
پناه و قوّت و ظفر و سفر و بزركى و عزّت و نفع از پادشاه باشد
قپان
خوب نباشد
قدح
زن و كنيزك و مشرف حوايج خانه بود
قديد
كوشت قديد خوردن و ديدن و برون جمله بد باشد
قربانى كردن
ايمنى از خوف و زائل شدن غم و رستن از آفت و بلا و ظفر يافتن بر دشمن و روا شدن مرادها و خير و بركت و زوال قحط بود
قرابه
كنده پيرى بود كه مال به دو سپارند
قرنفل
ذكر جميل بود
قزّ
ابريشم است مرد را بد و زن را نيكو باشد
قصّاب
اكر مجهول بود ملكالموت باشد
قصّهخوانى
از خوف ايمن كردد قصّهكوى مرد نيكومحضر بود
قطران
مال حرام باشد
قفس
زندان و جاى تنك و پروحشت بود
قفل
ديدن و ساختن قوّت و محبّت و زن و اعتماد داشتن بود
قلعه
دولت و نعمت و ساختن قلعه صلاح دين بود و اكر بيند كه دشمن را در قلعه كرد بد بود
قليه
كوشت پخته بهتر از كوشت قليه است و در تاويل از هر حيوانى كه باشد از آن كنند
قمار باختن
مشغول شدن به كار باطل و ملامت و جنك و خصومت و مصيبت باشد
قنديل
افروخته زن خواستن و توفيق عبادت و طاعت و تقوى و عزّت و دولت و كشايش كارها بود و قنديل ناافروخته منفعت اندك باشد
قير
خير و روزى باشد
قى كردن
توبه كردن و نصرت و از غم رستن و امانت باز دادن و كشادن كارها و چيزى كه به كسى داده باشند بازكيرند
حرف الكاف
كاچى
منفعت بود از مرد بزرك يا از پادشاه
كارد
محبّت و فرزند و ظفر و پناه و برادر و توانائى و ملك اندوختن بود
كارزار كردن
طاعون بود و اكر بيند كه با تير و كمان كارزار كرد در ميان ايشان كفتكو شود
كازرى
اكر بيند كه كازرى مىكرد و شغل او نبود توبه كند و به خدا بازكردد و از غمها برهد و جويندهء احسان باشد
كاسهء چوبين
اكر در او خوردنى بيند روزى بود و اكر خالى بيند نصرت و مفلسى باشد
كاغذ
مال و بزركى و دانش و مكر و حيله بود
كافر
كافر شدن ميل نمودن بكيش كافران و صحبت نمودن به كسانى كه اعتقاد ايشان بد باشد
كافور
مردى عالم و زن و دوست و كنيزك خوبرو و مال بسيار و ثناء و اخلاص و آفرين و سخن خوش و آرايش نفس بود
كاه
مال حلال و بىرنج بدست آيد و كسب و معيشت و خير و منفعت و كام و شادمانى بود خاصّه كاه كندم باشد
كاهو
اكر شيرين بود خير و منفعت بود و كاهوى تلخ زيان بسيار بود
كاورس
مال و نعمت بود كه برنج بدست آيد
كاو دشتى
مرد توانكر باخير بود