است ، و ازآنجاكه مدايح آن جناب ، فى الحقيقة ، مناقب ائمّهء اطهار است ، و رجوع اين حقيقت به اصل ، مستغنى از اظهار ، بناء على هذا ، به مضمون : « من انشأ بيتا فينا ، بنى اللّه له بيتا فى الجنّة » قصور جنابش ، مهيّاست ، و عيش جاودانش ، مهنّا ، و فايده دنيوى ، اينكه حسب التمنّاى ايشان ، از آن دست كرمگستر كه خاك و زر در پيشش برابر است ، اشارهء لازم البشاره ظهور يافت كه خدّام سعادت فرجام ، در حوالى بيوتات مجمع السّعادات خود ، كه اكنون دار الشّرع جهان ، و مدار عليه ايران و توران است ، خانهاى در كمال آراستگى كه گنجايش قيمت آن ، سيصد تومان در اين جزء « 1 » زمان است خريده ، به انعام ايشان مقرّر داشتند . و هى هذه تقاضايى :
قطعه « 2 »
اى جهان علم كاندر طاعت پروردگار * بر زمين سايى جبين ، همچون فلك در آسمان
مقتداى خلقى اما بر تو اين نام آمده * همچو بر عيسى طبيب و همچو بر موسى شبان
اين دل آزردهء ما مىبرد از فيض تو * لذتى آنسا كه صفراوى مزاج از ناردان
قدر تو باغى است كاندر عرصهء آن آفتاب * بيضهء مرغ شباهنگى است نزد باغبان
طاير خور ، تا ابد بايستىاش پرواز كرد * خواهد ار بر دوحهء قدر تو بندد آشيان
بر زبانت شكر يزدان ، در دلت ذكر خدا * من فداى آنكه اينش دل بود ، آنش زبان
صاحبا ! يك ماه شد تا خود به اين شهر آمدم * با گروهى تا مگر ز آفات ده يابم امان
چونكه در اين روحْپرورْشهر بگزيديم جاى * ما كز اجساميم و مر اجسام بايستش مكان
هامش
( 1 ) - جزء از
( 2 ) - ( ندارد )