از نهال علم ، در تو غنچهها خواهد شكفت * وز سحابِ فيض بر تو قطرهها خواهد چكيد
در جنان بهر ستونت ، نخلها خواهد شكست * در بهشت از بهر فرشت ، پردهها خواهد دريد
در تو هرگز ره نيابد عنكبوتِ آفتاب * گرچه از خطِ شعاعى ، تار بر عالم تنيد
تا به جاى خشت ، زر برداردش بنّاى تو * چرخ تا روز ابد خورشيد را خواهد كشيد
هم مداد و هم ورق بايست ، تا همچون منى * نقش وصفت را تواند بر رخ دفتر كشيد
طرّهء ليلاى شب ، از ميلِ آن آمد سياه * عارض عذراى صبح از شوق اين آمد سپيد
قافله در قافله سوى تو اربابِ رجا * طايفه در طايفه اندر تو اصحاب اميد
آسمان يك مشترى دارد كه سعد اكبر است * در تو صد برجيس هريك اسعدندى زان سعيد
خاصّه ز آنان چند تن ، كاندر وثاق فضلشان * اهل دانش ، يكسره زانو زنند و مستفيد
بر سپهرت فخرها بايد ، كه اندر عرصهات * جاى دارد آنكه او را ايزد از عالم گُزيد
جامهاى بر قد جاهش ، خواست خياط قضا * اطلس عرش برين بر قامت عالم بريد
از ازل گنجينه اسرار را بستند در * پس به دست راى پاك او سپردندش كليد
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٦٦