شرح
( 207 ) - مسكين محمّد على ترياكفروش : متخلّص به « مسكين » ، متولّد تقريبا حدود سال 1200 قمرى . از زندگانى او چيز زيادى به دست نمىآيد ، چون بيشتر اشعارش همراه با اغلب اشعار سرايندگان همرديفش معدوم شده است ، از گزارش وفا برمىآيد كه ذوق او بر فضل و ادبش مىچربد و تحصيلات متوسّط يا بالايى نداشته است . از گزارش بهار نيز معلوم مىگردد كه بعد از مدّتى ، شغل ترياكفروشى را رها كرده و صرفا مدّاح بزرگانى چون معتمد الدّولهء گرجى شده است و « . . . ازآنپس به انعام و خلعت خسروانى ، قامت افتخار برافراشته . . . بلكه همهروزه به نوع مرحمتى اختصاص و شرف حضور ، در روز بار عام و خاص يافته . »
از گزارش استاد همايى و قرائن ديگر نيز معلوم است كه عضو فعال انجمنهاى بارز ادبى شهر بوده است و به اين دليل ، بيشتر شاعرى مربوط به نيمهء دوم قرن سيزده است . از جمله اين انجمنها ، « انجمن ابو الفقراء » است كه اعضاى آن بعضا جزو رديف اوّل شعراى اصفهان در زمان خود ، به حساب مىآمدند . استاد همايى مىگويد : « در جزو شعراى طبقه اوّل در رديف مسكين و پرتو و آشفته و عمّان سامانى و امثال ايشان عنقا است . » او همچنين با دهقان سامانى و ثمر و طغرل و نيز شهاب مراودت داشت . دهقان نام آنها را همراه مسكين در قصيدهاى درج كرده است .
از نشانهايى ديگر كه از مسكين بهجا مانده است و هنوز بهجاست دو قصيده است از او و فرزندش افسر كه به يادبود اهداى نشان افتخار مملكت روم سروده شد . اين دو متن در نسخه خطى كائتانى ( ش 74 ) در كتابخانه آكادمى ملى لينچهاى رم نگهدارى مىشود و هر دو به خط افسر است .
نشان افتخار يادشده را پاپ پيئوس در حدود سال 1281 قمرى به امام جمعه وقت اصفهان - مير سيد محمّد امام جمعه ( متوفاى 1291 ق ) - اهدا كرد و تصوّر من اين است كه بيشتر براى سپاسگزارى از الطاف او نسبت به مسيحيان جلفا بود چون آنها را در آن وانفسا هيچكس بهتر از منوچهر خان و مير سيّد محمّد محبت نكرد . معتمد الدّوله كه خود از جهت آيين و مولد و منشأ ، طبيعى رفتار كرده بود ، امّا در آن ايّام كه عوام و اطرافيان و محرّكان معركههاى گوناگون ، مباح بودن هرگونه رفتار خشن و زشت و ننگآميزى را از سكوت بسيارى از عالمان درجه اوّل شهر استنباط مىكردند ، ارامنه جلفا پيوسته مورد دلجويى و پشتيبانى امام جمعه بودند . ( ر ك :
مقاله « وفا زوارهاى » در مقدّمه و بهويژه كتاب ممتع و تازه ترجمهء « تاريخ جلفاى اصفهان تأليف و ترجمه ميناسيان - موسوى » ) مطلع قصيده مسكين چنين است :مير زمن و قدوه دوران كه به رفعت * امروز فزونى ز همه اهل زمانه
شاه علما ، مؤتمن شاه كه اين نام * جز بر تو و شخص تو فسون است و فسانهاين قصيده به اقتفا و وزن شعر خيالى بخارايى و