مضبوط است كه يك قصيده را در تقاضاى اسب خطاب به معتمد الدّوله گرجى سروده است و جمله اين چهار شعر ، صد و سى و هشت بيت دارد . هدايت نيز قصيدهاى از او با مطلع زير در رثاى صبا و مدح فتحعلى شاه آورده است :
كردىام اى چرخ اشك سرخ به دامن * برق فنا افتدت به كشته و خرمن
محض سخن را كز اوست عاقله درواى * واى كه برديش زير خاك سيه تن
منابع اطلاعات حيات او عبارت است از :
مدايح معتمديه ، صص 85 - 478 و تذكرهء دلگشا : حاج على اكبر نوّاب شيرازى ( بسمل ) ، 40 - 1237 ق ، صص 38 - 225 و نيز تذكرهء بيان المحمود : محمّد ميرزا بن فتحعلى شاه ( محمود ) ، 1240 ق ، به نقل از تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 1 ، صص 49 - 137 و مصطبهء خراب ، صص 28 - 126 و حديقة الشّعرا ، صص 34 - 1230 و نيز منابع زير به نقل از فرهنگ سخنوران :
مدايح المعتمديه : فنا ، صص 36 - 333 و مجمع الفصحا ، ب ، صص 67 - 352 و بهمن ( ك ) رشته سيّم ، ص 407 و شاملو ، صص 69 - 165 و خرابات ، ب ، ص 121 ، و الذريعة ، ط ( ج ) ، صص 73 - 772 .
شرح
( 176 ) - ر ك : تعليقه ش 127
( 177 ) - ر ك : تعليقه 20
( 178 ) - قسطا : قسطاى بن لوقا ؛ حكيم رياضىدان معروف مسيحى اهل بعلبك در نيمهء دوم قرن نهم ميلادى . خاقانى مىگويد :به قسطاسى بسنجم راز موبد * كه جو سنگش بود قسطاى لوقا( 179 ) - اختيار : پسر شهاب ترشيزى ( ر ك : تعليقه ش 86 ) و برادر ميرزا مرتضى متخلّص به محجوب و متولد 1212 ق در هرات بود . پدرش شايد نامش را از تبديل تاريخ سال تولّدش به حساب جمل ، اختيار گذارده است و اين از جمله اوّل وفا استنباط مىگردد . على رضا ميرزاى قاجار ( شهره ) مىنويسد :
« . . . مدّاح سلاطين افاغنه بوده است . . . چندى در مشهد مقدّس به سر برده و بالاخره روى به نواحى عراق آورده است » .
از بقيه نوشته شهره چنين برمىآيد كه پس از مدّتى به ايرانگردى پرداخته ، عموم شهرها را تفرج كرده است و حتى « بحر قلزم و عمّان را سياحت نمود . ( ! ) » سپس سر از عتبات درمىآورد و مشغول تحصيل علوم دينى آن زمان مىشود . اما پس از مدّتى به دليل نياز ، به تهران مىآيد و در مدرسه صدريه حجره مىگيرد و هم ادامه تحصيل مىدهد و هم مشغول تدريس مىشود . پس از چندى در ادبيّت و عربيّت چيره و زبانزد مىگردد .
به نوشته مرحوم محيط ، از اين به بعد رد پاى او را در سلطانآباد مىيابيم كه به خدمت در دستگاه ميرزا يوسف خان سپهدار گرجى ( بانى سلطانآباد يا اراك امروزى ) مىشتابد و مورد توجّه او واقع مىگردد و به امر او مأمور جمعآورى و تحرير تذكرهاى از ستايشگران يوسف خان مىشود كه آن