شرح
( 114 ) - مائده / 54 :
( 115 ) - ر ك : تعليقه ش 80
( 116 ) - قانع ، ملا محمّد : متولّد جرفادقان ( گلپايگان ) داراى تحصيلات مقدّماتى و معمول و در اصفهان در جوانى به شغل شعربافى و نسّاجى مشغول بوده است . تدريجا كه بازار شعرش مشتعل مىشود و خريدار بيشترى مىيابد ، شغلش را رها مىكند و از طريق مديحهسرايى ارتزاق مىنمايد .
روزگارى ديوانش را جمعآورى كرده كه مشتمل بر حدود چهار هزار بيت بوده است . و غالب آن را مدح خاندان رسالت و امامت در بر مىگرفته . بهجز مطالب فوق ، چيز ديگرى در مورد قانع ، از متون و تذكرهها نصيب نمىگردد . اين اطلاعات ، از مجموعه منابع زير به دست آمد :
مجمع الفصحا ، ج 5 ، ص 890 حديقة الشّعرا ، ص 1415 و نيز تذكره لطائف المدائح و ظرائف المناقب : ميرزا محمّد بروجرد ( اشراق ) ، 1238 ق ( به نقل از تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، صص 9 - 105 ) تذكرهء بستان العشاق : على رضا ميرزاى قاجار ( شهره ) ، 1246 ق ( به نقل از همان ، ج 1 ، صص 115 - 102 ) همچنين به نقل از فرهنگ سخنوران : ابن يوسف ( مجلس ) ، ص 679 و تذكرة المحمود ، مجلس سوم ، مرتبه اوّل ، ص 147 و الذّريعة ، ظ ( ج ) ، صص 74 - 873 و فرهنگ دهخدا ، ذيل قانع جرفادقانى
( 117 ) - ر ك : تعليقات ش 77 و 78
( 118 ) - ر ك : تعليقات ش 77 و 78
( 119 ) - ر ك : تعليقه ش 207
( 120 ) - فرهنگ ، ميرزا محمّد على مذهب / بهار / فرهنگ ، فرزند آقا ابو طالب مذهّب اصفهانى است .
با آنكه در مقام مقايسه ، نسبت به بسيارى ديگر از شعراى زمان خود ، داراى منابع و اطلاعات زياد است اما سال ولادتش را حتى خودش نيز ذكر نكرده است . در منابع اين دوره ، چند هم نام و هم تخلّص دارد ؛ ولى از همه پركارتر و مشهورتر است . به تقريب ، جامعترين منبع حيات او ، ترجمه گونهاى است كه به قلم خود ، در پايان اثر مشهورش - مدايح معتمديّه - به نگارش درآورده است . در اين « خودنوشت » ( اتوبيوگرافى ) مىنويسد :
« نژادا ( ؟ ) خلف الصّدق مرحوم مغفور آقا ابو طالب . . . كه در فنّ تذهيب ، هلال را از قوّت قلم ، انگشتنما و بهزاد را از حسرت رقم ، به هزار درد مبتلا مىساخت ، [ مىباشم ] . . . ليكن . . . در عرصهء اصفهان . . . متن وجودش ( وجودم ) را به فضائل ابا ، و حواشى ضميرش ، به محامد حاشا كرده ، در آن بستان ، سبزهاى خودرو و گلى بىرنگ و بو آمد ( آمدم ) . چندانكه والد ماجد ، به نسايم نصايح ، گلهاى وعده و وعيد بر چهرهء خاطرش ( خاطرم ) گشود ( ثمر نداشت ) . . . بلكه از راه جهل و نادانى و سسترايى و سختروانى . . . تحصيل علوم را امرى موهوم . . . مىانگاشت . »
بقيهء قسمتهاى زندگى او هم مانند اين قسمت بعضا شبيه حيات وفاست . بهار بعد از بيان اين سركشى و بازيگوشى و جوانى و « افتد و دانى » ها ، به آشتى با درس و خواندن اندكى صرف و