بهار ، ص 898 و روضة الصفاى ناصرى ؛ رضا قلى خان هدايت ، ج 10 ، ص 133 و مجمع الفصحا ؛ ج 6 ، ص 1064 و تذكرهء منظوم رشحه ؛ صص 3 - 72 و مكارم الآثار ، ج 1 و 2 ، صص 112 - 109 و تذكرهء زينة ( المدائح ( تكمله ) ؛ محمّد صادق وقايعنگار مروزى متخلّص به هما ، 1223 قمرى ( به نقل از تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 1 ، صص 95 - 694 ) و تذكرة السلاطين ؛ محمود ميرزاى قاجار ، اواسط قرن 13 ( به نقل از همان ، ج 1 ، صص 33 - 732 ) و تذكرهء لطائف المدائح و ظرائف المناقب ؛ ميرزا محمّد بروجردى ( اشراق ) ، 1328 ق ( به نقل از همان ، ج 2 ، صص 9 - 105 ) تذكرهء بستان الفضائل ؛ على رضا ميرزاى قاجار ( شهره ) ، 1247 ق ( به نقل از همان ، ج 1 ، ص 117 ) تذكرهء مدايح حسينيه يا امينيه ؛ ميرزا عبد الباقى باقى سپاهانى ، 1222 ق ، شاعر 117 ( به نقل از همان ، ج 2 ، صص 85 - 183 و آن نيز به نقل از فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ؛ دانشپژوه ، ج 10 ، صص 72 - 1869 ) و نيز لغتنامه دهخدا ، ذيل نشاطى و همه منابع يادشده در مقالهء بالا .
شرح
( 102 ) - سرحدى ، آقا حيدر : ملقّب به آقابابا سرحدى اصفهانى ، شاعر قرون اخير . براى احوال و اشعار مختصر او رجوع شود به تذكرهء ثمر ، صص 14 - 210 ( به نقل از فرهنگ سخنوران ، ص 446 ) همچنين ؛ معادن الافادات : ميرزا حبيب اللّه نيّر ، ج 1 ، صص 21 - 119
( 103 ) - اين دو بيت از حديقه سنايى است .
( تصحيح مدرس رضوى ، صص 451 - 450 )
( 104 ) - تذكرة الائمه : چاپ سنگى ، 1297 ق ، بىجا ، بىنا و نيز همان ، چاپ تهران ، 1331 ق ، مطبعه آقا ميرزا على آقا از كتابهاى منسوب به مجلسى است كه مدرك انتسابش كتاب لؤلؤة البحرين است .
امّا در رياض العلماء اين نسبت رد شده است و تمايل به تصوّف در آن است . تأليف آن در سال 1085 ق صورت پذيرفته . از معاصران ، شادروان مهدوى مىگويد : « يقينا از علامه مجلسى نمىباشد . » ( ر ك :
مهدوى ، مصلح الدّين ؛ زندگىنامه علامه مجلسى ، ج 2 ، ص 226 )
( 105 ) - اين ماجرا در منابع متعدد نقل شده است .
( از جمله ر ك : ابن شهرآشوب السّرورى المازندرانى ، رشيد الدّين محمّد بن على : مناقب آل ابى طالب ، صص 66 - 65 و صابرى الهمدانى ، احمد : ادب الحسين و حماسته ، ص 17 )
( 106 ) - معنى ابيات : كسى كه به تو اميد داشته باشد و نيز آنكه حلقهء در تو را كوبد ، نااميد نمىگردد . تنها تو كريم و پشتيبان مايى . پدرت پيوسته با تباهكاران به ستيزه بود . اگر از نخست ، اجداد تو نبودند ، جهنّم ما را فرومىگرفت .
( 107 ) - معنى ابيات : « [ اين طلاها را ] . بگير ! پس از تو پوزش مىطلبم . بدانكه به تو مهر مىورزم و محبت [ دلسوزى ] دارم . اگر دشمنان ما فراوان و به تعداد سنگريزهها باشند ، باران كرم ما بر تو سرازير است . اما چه كنيم كه اين روزگار با حوادثش در حال دگرگونى است و من نيز اندكى بيش در دست