تا برآمد ز آستين همّتش دست كرم * دين و دولت خوش به هم دست و گريبان آمده
پيش شاگرد كهينش ، اوستاد پير چرخ * با همه دانش يكى طفل دبستان آمده
اى قدر قدرت كه چون روز است پيدا در برت * رازهايى كز قضاى چرخ پنهان آمده
دهر را در خدمتت هرگز نه تقصير اوفتاد * چرخ را در نعمتت هرگونه كفران آمده
مشكبيز از خُلق نيكت باد نوروزى شده * دُرفشان از دست رادت ، ابر نيسان آمده
ذرّهاى از مهر رايت ، صد چو مهر خاورى * قطرهاى از بحر جودت صد چو عمّان آمده
هم بناى جود از دست تو آبادان شده * هم اساس عدل فتنه از تو ويران آمده
آن تويى كت در هزاران قرن ، هرگز يك قرين * خود نه از هفت اختر و نز چاراركان آمده
خلق را بخشد حيات جاودان چون خضر از آنك * خاك پايت را خواص آب حيوان آمده
هم ز انفاست ، به غيرت عيسى مريم شده * هم ز دستت در حسد ، موسىّ عمران آمده
با تو موسى كى به خود نازد كز اعجاز كفت * خود يد بيضاى او سحر نمايان آمده
دام و دد كى داشت در زير نگين ، گرنه ز تو * خاتم حشمت در انگشت سليمان آمده
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٨٨