شمس الضّحى ، بدر الدجى ، كهف الورى ، عين الدّحى * قاضى القضاتى كز قضا ، حكم مقدّر يافته
نام از امام پنجمين ، وز هفتمين او را نسب * جود از على مرتضى ، علم از پيمبر يافته
مشّاطه بزم ارم ، حورا نيارايد دگر * اينگونه كاندر عهد او ، اسلام زيور يافته
شد هشت بخش درگهش رشك رواق هشت خلد * از چارطاق مدرسش ، نه طاق زيور يافته
معمار گيتى هيچگه ، طاقى چنين زيبا نزد * چشم خرد گويا بهشت اينجا مصوّر يافته
گر طيلسان از مشترى ، بر خاكبوسش اوفتد * نبود عجب كاندر زمين ، از خويش برتر يافته
اين كاخ فرّخ رخ اگر بالد به خود ، وى را سزد * خاك است و تابان در برش خورشيد انور يافته
عار آيدم گرديدهام بر اوج گردون بنگرد * تا ديدهء حقبين من ، اين نيك سيطر يافته
خواهم كه باشد نطق من ، در مدح آن شيرينسخن * تا طوطى شكّرشكن ، طبع سخنور يافته
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٨٦