رايحهء گل بميرد .
شبپره گر وصل آفتاب نخواهد * رونق بازار آفتاب نكاهد
اطناب چه لازم . از قصايد مشار اليه . اين قصيده را انتخاب كرده ، ثبت سفينه آورده .
و له فى القصيدة :
تا قلزم ژرف فلك ، فلك مدور يافته * كج سير و كجبنيادتر زين دور كمتر يافته
دهقان بستان جهان ، اين كشت را در گلستان * افكنده بر ، بركنده بن از جور صرصر يافته
زنگ است ياسين يا ملخ ، برف است يا آسيب نخ * آوخ چه حال است اينكه شخ نى بار و نى بر يافته
سالى كه در هر فصل وى ، خاصه به بهمنماه و دى * جنس معيشت را قضا ، نوعى مسعّر يافته
از خوشهء پروين جوى ، گر داس گردون افكند * تنّور طبع خلق را تابان چو آذر يافته
از آذر ظلم و ضرر ، شهرى و يك عالم شرر * نىنى مزاج اصفهان ، طبع سمندر يافته
رو هرزه گويايى مكن ، كوتاه كن اينك سخن * كاين چرخ دونپرور بسى وضع مكرّر يافته
گه زشت و گه زيباستى ، گه پست و گه بالاستى * گه با دم عيساستى ، گه طبع نشتر يافته
تا شيوهء عاشقكشى ، دادند اين غدّار را * هر سو قتيلى غرق خون ، از نوك خنجر يافته
هان اندر آويز اى قتيل ، از عروةالوثقاى حق * كيهان خديوى كو شهى بر بحر و بر بريافته