ديد چو ز ايران ، رهى است دور به مكّه * ديده كه دور است راه مكه به ايران
كرد بنا مسجدى كه عقل فلك گفت * كعبه ثانى بنا شده به صفاهان « 1 »
معبدى از فرط رتبه كعبهء مقصود * قبله و ازبس فتوح عالم عرفان
فكرت بنّاى كار ديده به يك دور * دوره به آن بام داد و طاق شبستان
بست به آن دور با هلال مقرنس * ديد در اين ز آفتاب شمسه به ايوان
طاق بنايش نطاق بيت مقدس * بگسلد از ناز ، دان به قدرت تبيان
قبلهء ايران چنانكه خانه مكّه * خانه مكّه چنانكه قبلهء ايران
دولتى اركانش پاى سوده به افلاك * رفعتى ايوانش پايه داده به كيوان
نىنى ، افلاك به بامش خادم * نىنى ، كيوان كه بر حريمش دربان
هر سحر از صحن او روان سوى گردون * نالهء التوبه با ندامت عصيان
جا ز ستونهاى سنگ ساخت مسجد * هست به جن تنگ چون به اعدا زندان
جوهرى اين كعبه وصال كه خواندند * قبلهء و الا براى خيل مسلمان
تا كف خاكى از او به پاى كه بانى * باد در اقليم شرع و ساكن و سلطان
هامش
( 1 ) - ( در حاشيه نگ ، وفا نوشته : ) مصراعى كه قافيهاش صفاهان است ، دو سال قبل از آمدن جوهرى ، مؤلف به جهت تاريخ مسجد گفته ، براى او خوانده است .