مطيع امر ايشان باش و با انكار بوجهلى * خلاف راى ايشان گوى با اسلام سلمانى
كه حجّتها ، بر اين اسلام گيرند از سبكسارى * كه علتها ، بر آن انكار گويند از گرانجانى
هزاران سال ، يك عادل ، نشان دادن بود مشكل * به يك ساعت ، هزاران عادل ، آرندت به آسانى
ز كفر و دين ، به هركس هرچه مىخواهند ، مىبندند * بلى ، مغرورشان كرده است استدراج رحمانى
قلم در دست ايشان ، اژدهاى مردم اوبار است * دريغا مىكند ، چوب از كف فرعون ، ثعبانى
معاذ اللّه كه قدح عالمان دين كند كلكم * كه هارونىفروشانند با كالاى هامانى
كنون اثبات كفر مؤمنى را در نظر دارند * كه هم دينش گواهى عدل باشد بر مسلمانى
قيام هر شبش ، ظاهر بود از رنج بىخوابى * صلات دايمش ، پيدا بود از نور پيشانى
هرآن كز جاهلان شهرش ، اندر ناسزاگويى * هرآن كز فاضلان دهرش ، اندر مرحباخوانى
پس از باب گرامى چون تو گشتى باب تقليدش * زهر بابش ، زيانها مىرسد ، از مالى و جانى
به جرم اينكه نور از آفتاب شرع مىجويد * به هم همدست ، كاندازندش اندر چاه ظلمانى
شب غيبت ، چو ز آن شمع هدايت مىكند روشن * نديده است از غبار كين به خود ، يك روز نورانى
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٧٣