از پى اتمام مسجد ، خواستى چندين ستون * آورى از سنگ بيرون ، اى شه والاجناب
چون تجلّى كرد عكس پرتو رويت « 1 » به كوه * « صار دكّاً منه و انشقّ الجبل بالاضطراب »
ز آن كليم عهد ، ركن الملة ، ملّا كاظما * خَرّ مغشيّاً ، چو بينش را نمىآورد تاب !
اى ستون دين ، ستون سنگ مىبايست ليك * استُن اصلى نباشد جز دعاى مستجاب
گر تو مسجد را ستونها آرى از يك قطعه سنگ * هريكى قصرى شود در جنّت از لعل خوشاب
باد جاويدان ، بناى مسجد و بانى كه هست * از وجود هر دو ، بهروز دو گيتى ، شيخ و شاب
هامش
( 1 ) - رايت