لجّه فقه و فضيلت ، آنكه فُلك نُه فلك * هست در دامان موج او نمودار حباب « 1 »
گر بگويم آسمان و آفتابستى ، كه ديد * آسمانى باوقار و آفتابى بىسحاب ؟ « 2 »
ماحى كفر و ضلالت ، حامى شرع مبين * باعث خير خلايق ، وارث كلك و كتاب
گفتِ او گاه عطا ؛ منطوقهء فضل الكمال * حكم او روز قضا ؛ مصدوقهء فصل الخطاب
با نسيم خلق او ، قدرى ندارد بوى گل * با شميم لطف او ، چيزى نيرزد مشك ناب
لطف او با نيكخواهان ، همچو دريا با سمك * قهر او با بدسگالان ، همچو صرصر با ذباب
اى خداوندى كه بعد از هر مناجات سحر * راز پنهانى ، عيان بينى ، به چشم نيمخواب « 3 »
همّت عاليت ، دى سوى جبال شامخات * كرد « 4 » پاى عزم ، با اصحاب خدمت در ركاب
بنده از بىمركبى در حجره ورزيده سكون * ور نه هجرت از ركابت مىنكردم ارتكاب
جاودان بادا وجودت ، كز وجود چون منى * خدمتى شايسته برمىنايد ، اندر هيچ باب
آنچه مىخواهى ، خدا آن خواسته است اندر ازل * آب اگر جويى ، تو را كوثر شود ، موج سراب
هامش
( 1 ) - موج فضل همچون يك حباب
( 2 ) - ( اين بيت را ندارد )
( 3 ) - ( اين بيت را ندارد )
( 4 ) - كرده