كنون هر حكم فرمايى ، ز جان و دل زن و مردت * همه گويند صدّقنا ، همه خوانند آمنّا
بسى گنجت ، عيان از آستين ، در هر طرف باشى * اگرچه رنجها بردى تو بعد از سيّد بطحا
چرا نبود چنين كارت ، رواج اندر به بازارت * ز جان و دل بود يارت ، جناب مير دينآرا
بلى سيّد محمّد باقرش هركو معين آمد * عزيز و محترم گردد ، چه در دنيا ، چه در عقبا
محيط بحر علم ، آن كو به پيشش بحر علم آمد * چو ذرّه پيش خورشيد و چو قطره در بر دريا
به پيشش ، فضل ، هرجا فاضلى ، چون زيره و كرمان * به نزدش علم ، هرجا عالمى ، چون بصره و خرما
غلط هرجا برش دانا ، خطا هرجا برش عالم * چو عالم در بر جاهل ، چو نادان در بر دانا
دل و دستش ، اگر نه دشمن دريا و كان آمد * چرا كان را از او شيون ، چرا دريا كند غوغا ؟
شدش الهام از يزدان كه اندر خاك اصفاهان * پى خلّاق انس و جان ، نمايد خانهاى بر پا
به اندك اهتمامى ، مسجدى از وى پديد آمد * كه ماند انگشت حيرت بر دهانش مسجد اقصى
مؤذّن چون كند بهر صلات آهنگ « قد قامت » * منادى چون بخواند « سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى » برآرد از حريم خانه آنگه روى در مسجد * ندا آيد ز شش جانب كه « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى »
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٤٦