بودى به زمان تو اگر سيّد عالم * كردى به وجود چو تو فرزند ، تفاخر
گر حاسد جاه تو زند با تو ، دم از فضل * گوساله خدايى كند اما به تمسخر
مخصوص خدا كبر و عدويت متكبّر * بيزار ، خداى متكبّر ز تكبّر
تا ابر بهار و گل گلزار در اين فصل * اين غرق ترشح شود ، آن گرم تقاطر
احباب تو خوش ، ديدهء اعداى تو گريان « 1 » * چون سينهء مداح كه از مدح تو پُردُر 94
هامش
( 1 ) - پراشك