ساحت جاه و جلالش ، هر قدر كردم قياس * عقل ، معيار كمالش را فزونتر يافته « 1 »
محتشم ، كى شد سليمان ، « رَبِّ هَبْ لِي » * 80 تا نگفت ؟ * او نگفته ، از خدا ، اين را ميسّر يافته
نقد فتواى تو را ، صراف دار الضرب شرع * بر محك از امتحان « 2 » ، چون سكهء زر يافته
قوت ارشاد تو در پاس شرع احمدى * خويش را محكمتر از سد سكندر يافته
جوهر ايمان كه اصل منبعش « 3 » فيض خداست * از سرشت پاك تو عقلش مخمر يافته
كوكب اقبال تو يعنى عطارد ز اين شرف * از سعادت برترى بر سعد اكبر يافته
آسمان علم و افضال است عالىمدرست * كاندرو ، جا آفتاب و ماه و اختر يافته
جود معن وجود حاتم در همه ايّام عمر * بذل يك روز تو را با خود برابر يافته
از قدوم موكب ميمون فرخ مقدمت * خاك اصفاهان شميم مشك اذفر يافته
هامش
( 1 ) - ( اين بيت را ندارد )
( 2 ) - محكّ امتحان
( 3 ) - معينش