موكلان قضا ، شيشهاش به سنگ زند * شود سپهر ز جاجى اگر به خصم تو بار
بسيط فيض تو در عالم آفتاب صفت * محيط حكم تو بر گيتى آسمان كردار
به عهد معدلتت شير شرزه در بيشه * كشد به سوزن مژگان ز پاى آهو ، خار
اگر ميانجى نظم تو پا كشد ز ميان * به هم پرند مگسوار ، ثابت و سيّار
ز چاكرى تو جويند سروران تعظيم * به بندگى تو دارند خسروان اقرار
ز نور راى تو روشن ، همه زمين و زمان « 1 » * ز دست جود تو مملو همه برار و بحار
به جنب قدر بلند تو ، اوج گردون ، پست * به پيش راى منير تو ، مهر تابان تار « 2 »
ز كهكشان ، زچهرو چرخ پير بسته كمر * اگرنه بخت جوان تو راست خدمتكار ؟
نه من اداى ثناى تو كردهام پيشه * نه من دعاى بقاى تو مىكنم تكرار
به اين اداست فلك ، بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * 77 * در اين دعاست ملك ، بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ * 78
هميشه تاز تقاضاى دهر از پى هم * گهى خزان رسد و گه بهار در گلزار « 3 »
هامش
( 1 ) - زمان و زمين
( 2 ) - ( اين بيت و بيت بعدى را ندارد )
( 3 ) - ( ندارد )