ملمّع است چمن از نسيم نوروزى * مرصّع است درخت از سحاب گوهربار
ز فيض ناميه نبود عجب كه لاله و گل * ز شاخ رنگ دمد رنگرنگ در كهسار
دم صبا ، دم طاوس بر دم اندازد * اگر نهد به مثل زاغ ، بيضه در گلزار
ز مشك سايى باد سحرگهى ، دم شير * معطّر آمده چون ناف آهوان تتار
به اوج چرخ رسيده است از حضيض چمن * نواى قمرى و صوت هزار و نغمهء سار
ز آب صافى بىرنگ ، كلك مانى طبع * به رنگهاى مخالف ، بسى نگاشت نگار
به لاله ، ژاله چو سيماب صاف بر شنگرف * به سبزه ، لاله چو شنگرف سوده بر زنگار « 1 »
گرفته صوت هزار ، اوج در بسيط زمين * چو صيت فضل خداوند آسمان دربار
سمىّ حجّت پنجم ، شه ملك چاكر * سليل قبلهء هفتم ، مه فلكْمقدار
جهان جود و سخا ، مقتداى مُلك و ملك * محيط فضل و هنر ، افتخار ليل و نهار « 2 »
خليل خلّت و ادريس درس و احمد خلق * مسيح خلقت و جم شوكت و كليم شعار
ستاره حشمت و خور رايت و قمر طلعت * سپهر قدر و قضا قدرت و قدر آثار
رخش به نور و ضيا ، همچو مهرِ عالمتاب * كفش به جود و سخا ، همچو ابر گوهربار
كهينه بندهء بارش ، به مهتران ، مهتر * كمينه چاكر كاخش ، به سروران ، سالار « 3 »
ز مطبخ كرمش ، مهر خاورى ، اخگر * ز بحر موهبتش ، گنبد سپهر ، بخار
كند ز گردش اگر منع ، طبع گردون را * ز يكديگر گسلد پود و تار ليل و نهار
زهى جهان ز تو خرّم چو مام از فرزند * خهى زمان ز تو سرسبز ، چون زمين ز بهار
فضاى عرصهء كاخ تو را فلك خادم * حريم كعبه كوى تو را ملك زوّار « 4 »
به بام قصر جلال تو ، آسمان ، سلّم * بر آستانهء قدر تو ، اختران ، مسمار
خلاف راى تو فتوى اگر دهد برجيس * به گردنش فكند دست آسمان ، دستار « 5 »
به پيش راى تو فاش ، آنچه بر ملك پنهان * براى عزم تو سهل ، آنچه بر فلك دشوار
به بام قدر تو مرغى كه آشيان دارد * برد سپهر برين را چو دانه در منقار
نسيم حفظ تو بر باغ دهر اگر بوزد * خزان نيارد هرگز گذار در گلزار
هامش
( 1 ) - ( ندارد )
( 2 ) - ( تا سه بيت بعد را ندارد )
( 3 ) - ( تا سه بيت بعد را ندارد )
( 4 ) - ( ندارد )
( 5 ) - ( تا نه بيت بعد را ندارد )