خورشيد جهان ، باقر علم آنكه به گيتى * گردون بلند است برِ همّت او دون
هنگام افاداتش ، لقمان به تفاخر * در مجلس ارشادش در فخر فلاطون
در عالم امكان نبد ار ذات تو باعث * تا صور جدا كاف بُد از دايرهء نون « 1 »
و له فى القصيدة
ز خالقى كه تواش بندهاى ، زهى تحميد * تبارك اللّه بر وى سزد همى تمجيد
بلندمرتبه ، آن كو ثناش نتوان گفت * مگر به عمر طويل و مگر به عهد بعيد
فلك اساس همايون بناى گردون سان * كه نيست شبهش اندر زمانه در تشييد
همه قواعد علم اندر او شود محكم * همه مبانى شرع اندر او شود تمهيد
چه نخلها ز بهشتش براى پايه شكست * چه پردهها ز جنانش ، براى فرش دريد
قرين خنجر برّان ، رقاب اعدايت * هماره تا كه ز اكباد ، رسته است وريد
و له فى القصيدة
اى سپهر كمال و مركز جود * از خداوند ، بر تو باد درود
پشت گردون ، از آن خم آمده است * تا كند بر در سرات ، سجود
ساقى روزگار و شاهد دهر * ساغر شهد حكمتت پيمود
از قدومت چو گلستان گردد * گر فروگيرد آتش نمرود
محضرت محفلى است از فضلا * و اندر او نيز شاعرى معدود
همه خوشدل ز تو به جايزهاى * صلهء شعر من چه خواهد بود
دشمنانت هماره چون خفّاش * در پس پردهء خفا ، مفقود
هامش
( 1 ) - ( دو بيت آخر را ندارد . )