اى به سوداى جنس مرحمتت * يك سر بنده و هزار جنون « 1 »
به خدا هست ربط زيبق و نار * با دلم ارتباط صبر و سكون
شاد فرما به رخصت احضار * تا كه آيم ز دست غم بيرون
مردهام ، زنده گردم ار حرفى * بشنوم ز آن لب مسيحنمون
رعب مدح تو بر زبان قلم * بسته راه عبور حرف كنون
نيست حدّت ، ثناى همچو كسى 66 * چه زيان تو ، بس كن اى مفتون
دوستان تو در فلاح و سرور * دشمنان تو طعمهء طاعون
هامش
( 1 ) - يكسره بنده و همه مجنون