يكى از آن روضات عرش درجات - رزقنا اللّه تعالى بتقبيل جنابها و جعلنا جزءا من ترابها - كه مقصود جهانيان و مطاف زمين و آسمان است ، قصيده منظوم آورده كه دوسه بيت از آن چون مناسب مقام بود ، مرقوم گشت « 1 » .
لمؤلّفه
كو به خاك آستان و روضهاش بيند عيان * هركه در دل آرزوى جنّت و كوثر كشيد
خادم آن روضه ، از رضوان اگر جاروب خواست * حوريان گيسو گرفتند و ملك شهپر كشيد
گرد راه ز ايران درگهش را جبرئيل * با دو صد حسرت ، چو من در ديدگان تر كشيد
چون آن قصيده فريده ، از مناقب شاه ولايت است و راوى سرگرم روايت ، به مضمون صداقت مقرون « زيّنوا مجالسكم بذكر فضائل على ابن ابى طالب عليه السلام « 2 » » 61 چند رشتهء ديگر از آن گنجينهء جواهر ، آويزهء گوش مستمعان و مرسله شاهد هوش مجلسيان مىسازد و به اطالت كلام نمىپردازد .
لمؤلّفه 62 « 3 »
ز آشيان طاير بامِ جلالش بيضهاى است * هرچه در زير پر ، اين طاوس زرّين پر كشيد
روبهى كز بيشه عون وى آرامش گرفت « 4 » * پوست بهر خوابگاه از پشت شير نر كشيد
تا ز بهر مطبخ وى آب و آذر آورند * رخت موسى و خليل از آب و از آذر كشيد
مدّت مديدى ، در آن اماكن مشرّفه به وظايف عبادات و مراسم زيارات به كام دلسوخته ، با خاطرى افروخته مشغول بود . ميل وطن مألوف را ، رخت اراده بر راحلهء عزيمت نهاده ، از راه عراق عجم كه تختگاه فريدون و جم است ، روانه گشت . پس از قطع مراحل ، و طى منازل ، وارد اصفهان
هامش
( 1 ) - داشت
( 2 ) - ( ندارد )
( 3 ) - ايضا بيت
( 4 ) - گزيد