كفايت نوّاب مشار اليه و جميع منتسبانش كفالت رفته ، با جهانجهان حسرت ، روانهء موطن آمد .
در اوان وقوفش ، اداى مجملى از مفصّل شكرگزارى و مختصرى از مطوّل سپاسدارى را به طرز شعراى ممالك هند ، قصيدهاى به سلك نظم كشيده ، معروض داشت . منتخب آن ، در اين سفينه ثبت افتاد .
قصيده 64
كيست مهر سپهر عزّ [ و ] عَلا * دم صبح هدا ، صفا مشحون
يوسف مصر خلقِ رنگارنگ * خضر صحراى فيض گوناگون
موسى كوه طور فضل و هنر * عيسى آسمان علم و فنون
بهر گمگشتگانِ تيه ضلال * خامهاش چون عصاست راهنمون
نور حق است در دلش مستور * چون ميان صدف ، در مكنون
شب قدر است مردم چشمش * صبح نوروز ، آن رخ گلگون
هست نازان به خود ، ز صورت او * كلك نقاش نقشِ كن فيكون
نم آب وضوش ، گر يابد * خار گردد ، نهال بوقلمون
خَم ، به تعظيم كعبهء قدرش * شكل محراب گنبد گردون
دل پاكش ، مطالع الانوار 65 * آفتاب رخش ، جلاى عيون
گر نشيند حكيم ، برخيزد * پس صفنعالش ، افلاطون
زهرهء دُر « 1 » ، ز نطق او آب است * دل ياقوت از لبش شده خون
موج آب حيات تقريرش * عمر خضر است از زوال مصون
چون بط صبح ، قطره زان نوشيد * نيّر اعظم آورد بيرون
شعلهء آتش دمِ كلكش * برق صد خرمن شكوك و ظنون
چون نشنيد به مسند تحرير * قلم آرد ، عطارد گردون
طلبد چون مداد ، مردم خود * زحل از چشم آورد بيرون
اى عطايت ، طبيب هر محتاج * علل فقر مىكند بيرون
او فتاده ز دست بخشش تو * گوهر از بطن هر صدف بيرون
هامش
( 1 ) - زرّ