گر پرتو جمال تو را مقتبس نبود « 1 » * كى نور تافتى بر همه كشور آفتاب ؟
منشور بندگىات ، نكردى اگر قبول * بر خيل اختران نشدى سرور آفتاب
بر دفع خصم ، نور خطوط شعاع خود * بهرامسان ، مدام كشد خنجر آفتاب
اى كاشكى ، نقاب گرفتى ز عارضت * تا چند در حجاب بوَد مضمر آفتاب ؟
بنماى طلعتت كه بگويم به منكرت * خفّاش اگر نهاى ، به عيان بنگر آفتاب
بيرون خرام ، اى شه دين تا بيفكند * اندر سم سمند جلالت ، سر آفتاب
اى آفتاب ملّت ايمان طلوع كن * تا يابد از فروغ رخت ، زيور آفتاب
ظلمت گرفت جملهء آفاق ، تا به كى * در كسوت كسوف بود مضمر آفتاب
خفّاشطينتان نگر و بر هجومشان * مپسند بيش از اين به سحاب اندر آفتاب
وين بىوجودها چو شبافروز كرمكان * كش هيچشان وجود نباشد در آفتاب
جويند بر فراز فلك ، تكيهگاه خود * خواهند برترى ، به ضياگستر آفتاب
اى حجت خداى برآر از نيام تيغ * آنسان كه تيغ مىكشد از خاور آفتاب
بس خون خصم ريز ، بدانسان كه اوفتد * در بحر خون چو كشتى بىلنگر آفتاب
پرتو فكن به شرق و به غرب جهان ، چنانك * پرتو فكنده از فلكِ اخضر ، آفتاب
شاها ، مطيع امر تو را چون بود روان * احكام بر ستاره و فرمان بر آفتاب
از چاكران خويش نگر « 2 » سرورى كه هست * بر درگهش ، چو بندهء خدمتگر آفتاب
يعنى سمىّ حضرت پنجم امام را * كافلاك شرع راست جهانپرور آفتاب
اى سرورى كه زيبد اگر در قدوم تو * مه سيم ريزد و بفشاند زر آفتاب
اين ذرّه را به بندگى خود قبول كن * تا زين شرف نهد به سرم ، افسر ، آفتاب
يا رب ، بر اين وجود گرامى ، حفيظ باش * تا آن زمان كه گرم كند محشر آفتاب
تركيببند 52
به مدح آنكه گه جود ، كان زر بخشد * به صفحه ، كلك من امروز ، مشك تر بخشد
هامش
( 1 ) -از پرتو جمال تو گر مقتبس نبود( 2 ) - شمر