بر وى گماشته ، هر روز بر منصب و قربش مىافزود ، تا از مصاحبان خود و باريابان جناب سلطانى گردانيد . و ليكن شيدا بسيار شوخطبع و بىباك بود و شعراى پايتخت را به طعن زبان مىرنجانيد ، چنانچه بر يك قصيدهء حاجى محمّد جان قدسى از اوّل تا آخر اعتراض كرده و هر بيتش را جداگانه جواب گفته است و آن در زمرهء اهل استعداد مشهور است ؛ در اينجا يك بيت مطلع مع ابيات اعتراضى قلمى گرديد ، قدسى گفته :
عالم از نالهء من بىتو چنان تنگ فضاست * كه سپند از سر آتش نتواند برخاست
شيدا بعد از تمهيد فراوان مقدّمات ، در اعتراض مىگويد :
اى سخنسنج هنرمند به انديشه بسنج * نقد هر حرف به ميزان خرد بىكموكاست
ناله در سينه هوائيست كه بىقصد رَوَد * چونكه از سينه هواگير شد از جنس هواست
عالم از وى نشود تنگ و ليكن ز ملال * خلق عالم گر از او تنگ نشينند بهجاست
خود گرفتم كه جهان تنگ شد از نالهء تو * كه ز تنگى نظر از چشم نيارد برخاست
نيست ترتيب دو مصراع به هم ربطپذير * كه سياق سخن از هر دو به انديشه جداست
تنگىِ عالم از ناله نه كيفيّت اوست * كه جهان تنگ ز اندوه شده بر دلهاست
تنگىِ جا ز كجا تنگى اندوه كجا * بيشتر از تن و جان تفرقهاى هم پيداست
باقى ابيات را بدين دستور قياس بايد فرمود . و در هجو طالب كليم اين قطعه نظم كرد ، و چون خالى از ادائى نبود ، شهرت تمام يافت ، قطعه :
شب و روز مخدومنا طالبا * پىِ جيفهء دنيوى در تگ است
مگر قول پيغمبرش ياد نيست * كه دنياست مردار و « طالب » سگ است
و نيز در خاتمهء نثرى كه مشتمل بر تعريف كشمير و نهضت رايات جهانگيرى صاحبقران ثانى به سير آن حدود نوشته است ، ثبت گردانيده ، كه ايرانيان مرا به هندىنژاد بودن مقدارى ننهند ، غافل از اصل كار كه چون حضرت آدم از بهشت به دنيا وارد شد ، زمين سرانديب را به مقدم شريف گرامى نمود . بر اين قول ، ارباب تاريخ اتّفاق دارند ؛ پس آدم هنديست و نسبت آدميّت به نشو و نمايافتگان هند ثابتتر . حرف آن است كه ايرانى و هندى بودن فخر را سند نگردد ؛ پايهء مرد به سبب پايهء ذاتى باشد ، و اگر ايرانيان زبان طعن بگشايند كه فارسى زبان ماست ، زبان را به كام نيابند ، و اگر زبان به كام باشد ، به مذاق سخن آشنا نبود . چون دستگاه سخن ندارند ، لاجرم دست و پاى همىزنند . ظاهربينان كه از صورت پى به معنى نبردهاند و جز بر ظاهر حال من چشم نگمارند ، معنى رنگين من چون خلعت ايشان نگار است ، و سخنان ايشان چون جامهء من كمبها و بدقماش . ايشان بر جامهء من چشم بدوزند ، من بر ايشان معنى