رنگين عرضه دارم . آنچه از بىتكلّفى گفته شد ، همه از روى راستيست و رنجيدن از راستى ، كار اهل دانش نيست .
تا اينجا سخن شيدا بود . آوردهاند كه چون اين مطلع شيدا كه :
چيست دانى بادهء گلگون مصفّا جوهرى * حسن را پروردگار و عشق را پيغمبرى
به سمع مبارك صاحبقران ثانى رسانيدند ، حكم شد كه او را از ممالك محروسه اخراج نمايند .
شيدا اين قطعه در معذرت گذرانيد و آن حكم موقوف گرديد :
جهانستانا شاها به قدر و جاه و شكوه * نيافريده خدا مر تو را عديل و نظير
فراخ حوصله چون دور آسمان بلند * بلندمرتبه چون آفتاب عالمگير
چو شاعرى نَبُوَد غير ساحرى به هنر * اگرچه سحر حلال است دور از تقصير
چو سحر حق بُوَد و ساحرش بُوَد كافر * مرا از آنچه گريز و مرا از اين چه گزير
به وصف باده ز من سرزدهست مصراعى * كه گشته ورد زبانِ همه صغير و كبير
چنين كه لفظش خاص است و معنيش عام است * به خاص و عام بُوَد شهرتش چو بدر منير
بدين دو لفظ كه پروردگار و پيغمبر * به شعر درج نمودم به فكرت و تدبير
نه باده پرورشِ حسن مىدهد يكسر * چنان كه پرورشِ طفل داده دايه ز شير
نه باده مىدهد از نشئه عشق را پيغام * بُوَد چو دور ز معشوق كس نشاطپذير
چنينكه مىكش اسرار مولوى جامى * كه هست گفتهء او دور از درِ تقصير
به وصف مى ز صراحى دو بار قُلقُلِ مى * به از چهارقُلَش گفت فارغ از تكفير
مرا به كفر چه نسبت بُوَد چو به ز منى * سخن چنين كند و هيچ نايدش به ضمير
حرام كرد خداىِ مَنافِعُ لِلنَّاسِ * * بگفت در صفتِ مى چو كردگار قدير
همين نه تنها مى حرف آب انگور است * به چشم مردم معنىپرستِ عبرتگير
به هرچه كس شده سرمست هست بادهء او * اگرچهاش نَبُوَد در نظر شراب عصير
چو در كلام الهى چنين شده نازل * به حكم قادر بىچون بىهمال و نظير
به معنى است الهِ سما هواى شما * خلاف قول خدا چون كند كسى تفسير
در اصطلاح بزرگان تعلّق آمده مى * كه هست موجهء مى پاى هوش را زنجير
چو شعر و سحر نباشد به غير خواب و خيال * به خواب هرچه كند مى نباشدش تقصير
چه بودى ار ز سخنپروران يكى بودى * چو رودكى و كسائى و انورى و ظهير
به عهد من كه از آنقدر من بيفزودى * به نزد شاه جهان پادشاه عالمگير
ز شاعران شهنشاه كيست همسر من * كه از شعور ندانند شعر را ز شعير
كدام شاعر و كو شاعر و كجا شاعر * نه مردمند به انديشه پيكرِ تصوير