ز بلبلان خوشالحان اين چمن صائب * مريد زمزمهء حافظِ خوشالحان باش
ابو طالب كليم
- به صفاى ذهن سليم و ذكاى طبع مستقيم ، بر معاصران لواى رجحان مىافراشت . بعد از فوت حاجى محمّد جان قدسى خطاب ملكالشّعرائى به وى تفويض يافت و بر علوّ رتبت او شيدا و ديگر همچشمان رشك برده ، گفتند خوشا حال گذشتگان كه ملكالشّعرائى طالبا نديده ، از جهان برفتند . وفات وى در سنهء ألف و اثنين و ستّين [ 1062 ] بوده و مرقدش در يكى از ديهات لاهور واقع است .
عموى مؤلّف اين اوراق را كه ناصر خان نام داشت و مجموعهء خوبيها بود ، با طالب كليم الفتى كامل بوده و همواره صحبت اتّفاق مىافتاد . اگرچه با وجود موزونيّت طبع ، شعر نمىگفتند ، و ليكن طبع وقّاد ايشان در سخنفهمى و نكتهيابى و لطيفهگويى به مرتبهاى بود كه اينچنين مردم ، آرزوى صحبت داشتند . رحلت ايشان در سنهء هزار و هفتاد و سه اتّفاق افتاد .
امّا طالب كليم در عهد جهانگير پادشاه نوجوان بود و نورجهان بيگم بر اكثر شعرهاش اعتراض مىكرد . گويند روزى طالبا را اين بيت به خاطر رسيده و به ارادهء آنكه جاى اعتراض ندارد ، به خدمت بيگم فرستاد :
ز شرم آب شدم آب را شكستى نيست * به حيرتم كه مرا روزگار چون بشكست
بيگم در زير بيت نوشت كه « يخبسته شكسته است » . بعد از آن طالب ترك مشاعره نمود . منه :
پيرى رسيد و مستى طبعِ جوان گذشت * ضعفِ تن از تحمّل رطلِ گران گذشت
وضعِ زمانه قابل ديدن دوبار نيست * رو پس نكرد هركه از اين خاكدان گذشت
در راه عشق گريه متاعِ اثر نداشت * صدبار از كنار من اين كاروان گذشت
طبعى به هم رسان كه بسازى به عالمى * يا همّتى كه از سر عالم توان گذشت
در كيش ما تجرّد عنقا تمام نيست * در قيد نام مانْد اگر از نشان گذشت
بدنامىِ حيات دو روزى نبود بيش * گويم كليم با تو كه آن هم چسان گذشت
يك روز صرفِ بستن دل شد به اينوآن * روزِ دگر به كندن دل زين جهان گذشت
ملّا شيدا
- بر متّكاى بىتعيّنى تكيه زده ، روزگارى مهنّا و عاقبتى گوارا داشت . از شيخزادههاى فتحپور است كه در حوالى اكبرآباد واقع شده . گويند در به دو حال به خدمت يكى از خوانين كه با سخن و ارباب آن التفاتى تمام داشت ، قيام مىنمود و به جودت طبع و صفاى ذهن ، شنيدهها را در دل جاى مىداد ، تا آنكه روزى غزلى طرح شده بود و بر يك مصراعش جميع حضّار بند شده ، ناگاه بداهة به خاطر شيدا رسيد و به عرض خان مذكور رسانيد . او پسند كرده ، نظر تربيت