باقى عمر به عزلت و قناعت بگذرانيد و در سنهء تسع و ستّين و سبعمائه [ 769 ] از اين خاكدان ظلمانى به سراى جاودانى چالش فرمود .
من لطائفه
آوازهء جمالت تا در جهان فتاده * خلقى به جستجويت سر در جهان نهاده
سودائيانِ زلفت گردِ تو حلقه بستند * شوريدگان مويت در همدگر فتاده
ماييم بسته دل را در لعل دلگشايت * آن لب به خنده بگشا تا دل شود گشاده
سلمان رُخَش به بازى شهمات عاقبت كرد * بازى نگر كه دادت باز اين حريف ساده
سراج الدّين قمرى
- از افاضل شعراى ماوراءالنّهر است . گويند كه او را در مجلس يكى از حكّام ، با سلمان ساوجى مناظره افتاد ، مير مجلس حكم كرد كه هر دو بر اين مصراع مشهور كه :
اى باد صبا اينهمه آوردهء توست ،
طبعآزمايى كنند و هريكى ، يك رباعى بگويد تا جودت طبعها ظاهر گردد ؛ اوّل سلمان اين رباعى بر بديهه بگفت :
اى آب روان سرو برآوردهء توست * وى خار ، درون غنچه خونكردهء توست
گل سرخوش و لاله مست و نرگس مخمور * اى باد صبا اينهمه آوردهء توست
بعد از آن سراج قمرى گفت :
اى ابر بهار خار پروردهء توست * وى سرو چمان چمن برآوردهء توست
اى غنچه عروس باغ در پردهء توست * اى باد صبا اينهمه آوردهء توست
حاضران ، هر دو رباعىپسند كردند . مير به هر دو عزيز صلهء نيكو بخشيد .
[ عبيد زاكانى ]
زبدة الظّرفاء ، عبيد زاكانى - خوشطبع و فاضل بوده و در اكثر علوم ، مهارت داشت ، ليكن خاطرش به جانب هزل و مطايبه به افراط مايل بود ، و وجه آن را در تذكرهها نوشتهاند .
گويند شخصى او را ملامت كرد كه از فضائل اجتناب نموده ، به شيوهء هزل و مجانت درآمدن ، از طريق اقبال عقل دور است ؛ عبيد اين قطعه برخواند ، نظم :
اى خواجه مكن تا بتوانى طلبِ علم * كَاندر طلبِ راتب هر روز بمانى
رو [ مسخرگى ] 50 پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى
از جملهء هزليّاتش ، قطعهاى در اين تذكره درج نموده مىشود : آوردهاند كه جهان خاتون ، كه ظريفه و مستعدّهء روزگار و در حسن و جمال شهرهء آفاق بود ، با عبيد مشاعره و مناظره كردى ،