تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نموده ، فرمود : توانى كه همين حال را به نظم درآوردى ؟ مهرى بداهة اين دو بيت براى حكيم بگفت :
مرا با تو سر يارى نمانده * سر مهر و وفادارى نمانده تو را از ضعف و پيرى قوّت و زور * چنان كه پاى بردارى نمانده
بيگم بخنديد و صله‌اى لايق حال از نقد و جنس به مهرى ارزانى داشت . و اين دو بيت از اشعار نورجهان بيگم در زمرهء شعرا اعتبار و اشتهار تمام دارد ، و چون شمّه‌اى از احوالش در ذكر قاسم خان منجه كه از اواخر شعراى متقدّمين است ، بر زبان قلم آمده بود ، در اينجا مكرّر ننمود . مخفى تخلّص داشت ، و ابيات مذكوره اين است :
دل به صورت ندهم ناشده سيرت معلوم * بندهء عشقم و هفتاد و دو ملّت معلوم زاهدا هول قيامت مفكن در دل ما * هول هجران گذرانديم قيامت معلوم

مسمّاة ، نهانى

- مصاحب و همنشين خرّم بيگم ، والدهء شاه سليمان بوده . پدرش از امراى بزرگ شاه سليمان بود . چون آوازهء جمال دلكش و فطرت بلند وى بر زبانها افتاد ، بزرگان هر قوم او را خواستگارى مىنمودند ، بنا بر آن نهانى مستوره اين رباعى بگفت و در چهار سوى بازار آويزان كرده مقرّر بر آنكه هركس كه اين رباعى را جواب گويد ، در حبالهء نكاحش درآيد ؛ گويند كه از موزونان آن روزگار ، هيچ‌كس از عهدهء جواب برنيامد :
از مرد برهنه‌روى برمىطلبم * از خانهء عنكبوت پر مىطلبم من از دهن مار شكر مىطلبم * وز پشّهء ماده شير نر مىطلبم

مسمّات ، بزرگى

- اصلش از كشمير است و لولى بود . گويند در عهد جهانگير پادشاه از غايت علوّ فكر ، ترك پيشهء خود كرده در گوشهء قناعت و توكّل خزيده بود . روزى چهار شاعر براى ديدن او رفته بودند ، بار نداد ، در اين اثنا عرب بچّه‌اى كه خالى از اثر تعشّق نبود ، چون دعاى او مىرسد او را مىطلبد ، اين معنى بر خاطر شعرا گران آمد و اين رباعى نوشته نزد وى فرستادند :
اى شيوهء كفر و دين به هم ساخته‌اى * غم را به وجود خود عدم ساخته‌اى آثار بزرگى ز جبينت پيداست * گه با عرب و گه به عجم ساخته‌اى
بزرگى فىالبديهه اين بيت مشهور نوشته ، بيرون فرستاد ، نظم :
روزى كه نهاديم در اين دير قدم را * گفتيم صلاح است عرب را و عجم را
و اين بيت مشهور نيز از اوست :
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي ) — صفحة 279 | شير على خان لودى