الحسنات كما تأكل النّار الحطب ، و بدترين انواع حسد آن است كه در ميان علما افتد ، چه امور دنيوى چون به واسطهء ضيق ، مجال تزاحم است و گاه باشد كه وصول نعمتى به شخصى بىزوال از ديگرى متصوّر نشود ، به خلاف علم كه از اين شايبه منزّه است به اتّفاق و صرف زوال به آن راه نيابد :
بمير تا برهى اى حسود كاين رنجيست * كه از مشقّت آن جز به مرگ نتوان رست
امّا غبطه آن است كه رغبت نمايد در آنكه مثل آن نعمت كه ديگرى را باشد ، او را نيز حاصل شود بىتمنّاى زوال نعمت غير ، و اگر آن در امور دنيوى باشد ، زياده بر قدر كفاف و مصلحت مذموم است و به قدر كفاف و صلاح محمود ، و در امور اخروى و فضائل نفسانى محمود و مستحسن باشد مطلقا ، و اللّه أعلم بالصّواب .
* * * اين بود خلاصهء علم اخلاق كه حكماى قديم در تصانيف خود ذكر كردهاند ، و باقى مقدّمات مثل سياست مدن و تدبير منزل و تربيت اولاد و قانون ملكدارى و قواعد معاشرت با طبقات مردم از ملحقات متأخّرين است و دريافت آن حواله به مطالعهء كتب متداوله است ، امّا اندكى از آن در اين رباعى ملّا سحابى نجفى توان يافت ، رباعى :
مخلص مىباش حقگذارى اين است * نيكى مىورز خيرِ جارى اين است
جز حق مپرست و با كسى بد مپسند * تفسير كلام رستگارى اين است