ركابخانهء خاص مقرّر بود . امّا آقابيگه بسيار خوشفكر بوده ، و اين مطلع رنگين كه بر السنهء اهل استعداد جاريست ، از اوست و در عالم خود بسى نكوست :
ز هشياران عالم هركه را ديدم غمى دارد * دلا ديوانه شود ديوانگى هم عالمى دارد
مسمّات ، اغنهدوست
- دختر درويش قيام سبزواريست . با فضل و بلاغت بوده ، خصوص در علم عروض و قوافى ممتاز بود . اين مطلع دلنشين از اوست :
هركجا آن ماه با زلف پريشان بگذرد * هركه كفر زلف او بيند ز ايمان بگذرد
مسمّات ، حجابى
- دختر خواجه هادى استرآباديست . در حسن و جمال به مثابهاى بود كه آفتاب عالمتاب از رشك عارضش در زير سحاب پنهان شدى و ماه جهانافروز از عكس رخسارش جلا يافتى . گويند از فرط حيا و عصمت در [ خلأ ] و [ ملأ ] 184 نقاب از رخسار نازنين برنگرفتى ، ازآنروى حجابى تخلّص نموده بود . اين مطلع از اوست :
مه جمال تو و آفتاب هر دو يكيست * خط عذار تو و مشك ناب هر دو يكيست
عصمتى
- از نوادر اين طايفه است و اقران او بر كمال فضل و بلاغت و عصمت و صلاح او مقرّند ، و گفتهاند كه چون او از بنات آدم ممتنع الوجود است ، همانا كه وجه تخلّص عصمتى همين خواهد بود . اين مطلع از اوست :
از پاشكستگان ، طلب كعبه مشكل است * آن كعبهاى كه دست دهد كعبهء دل است
مسمّات ، بيدلى
- بسيار خوشطبع و خوشفكر و خوشگو و پاكيزه روزگار بوده و با وجود آن به حسن و جمال و غنج و دلال و خلق و مروّت آراستگى تمام داشت . شيخ عبد اللّه ديوانه كه پسر خواجه حكيم بود ، شوهر اوست . اين مطلعش در فرقهء شعرا اشتهار دارد ، نظم :
رَوَم به باغ و ز نرگس دو ديده وام كنم * كه تا نظارهء آن سرو خوشخرام كنم
مسمّات ، سيّد بيگم
- از اولاد سادات خراسانيست و تولّدش در محروسهء نسارود واقع شده ، ازاينجهت نسايى تخلّص مىكرد ، و شعراى عصر بر بلندى فكرش اقرار داشتند ، چنانچه اين مطلع به زبان حال گواه اين معنيست ، بيت :
عاشقى با قامت ابروكمندى كردهايم * با همه پستى تمنّاى بلندى كردهايم