[ تذكرهء شاعران ]
امام وردى بيك انتخابى
- منتخب اهل روزگار بوده . مرد سادهگو بود ، امّا در عين سادگى ، پُركاريها داشت . اصلش از خراسان است و در هند نشو و نما يافته . در عين جوانى بهار عمرش از صرصر اجل خزانى گرديد . از اوست :
دود دل كرده غبار دل افلاك مرا * اين چه گرد است كه برخاسته از خاك مرا
مىكند ساقى ما باده به جام از سر زلف * خون دل مىدهد از شيشه رگ تاك مرا
عصمت آن روز كه شد پردهنشين قسمت كرد * حسن را دامن پاك و نظر پاك مرا
زندگى در گذر و طول امل در كشش است * رشته و چرخ شده گردش افلاك مرا
عارى از مسئلهء عشق نيَم اى قاضى * شاهد حال بُوَد ديدهء نمناك مرا
ميرزا يوسف بيك شائق
- به آرايش ظاهر و باطن و پيرايش سرّ و علن ، كمال جدّوجهد به كار برده بود . از به دو حال فقر اختيارى داشت و زيست پاكيزه مىكرد و برادرانش منصبدار شاهى بودند ، از آنها چيزى نمىگرفت ، امّا اكثر از امرا در خدمتش اعتقاد داشتند و نذر مىفرستادند ، به قدر حاجت برمىداشت و خرجش از اندازهء دخل زياده بود . نوبتى در ايّام اوايل شيخوخيّت فصد كرده و نشتر فصّاد كه فى الحقيقة نيش زنبور قضا بود ، از شريان درگذشت ، دست ورم كرد و ريم و خون جارى گرديد ؛ يك هفته از آن جمله دوسه روز به علاج پرداخت ، بعد از آن اطبّا