از او نبض دلهاست در اضطراب * مگر تار زلف است تار رباب
مغنّى نواى تو عشرتفزاست * گل نشئه را نغمه باد صباست
نه تنها دلم گشته از نغمه ريش * تو هم كن نگاهى به احوال خويش
دلت وارهد كى از اين درد كى * ببين نغمه در ناخنت كرده نى
نوا چون دلم را به تار تو بست * بينديش و از دل نگهدار دست
خوشا باده و نغمه در گوشهاى * اگر از قناعت بُوَد توشهاى
به عُزلت بُوَد هركه با عزّت است * كه عزّت در اين وقت در عزلت است
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: شير على خان لودى
ص١٩١